السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : فهرى زنجانى )

21

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى )

از همان علاقه‌اى كه ميان دو مفهوم بود سرچشمه ميگيرند يعنى علاقه سببيّت كه ميان ماهيّت حرارت و ماهيّت حركت قائم بود . و امّا مفهوم تجربى سببيّت ، علاقهء سببيّت را قبول ندارد مگر بعنوان اينكه دو رويداد همه‌جا بدنبال هم‌اند و يا با يكديگر همزمانند بدون آنكه به اين پيرو هم بودن و يا همزمان يكديگر بودن كوچكترين مفهومى از قبيل ايجاب و ضرورت و لزوم اضافه كند و روشن است كه مفهوم ضرورت و لزوم را يكباره بدور افكندن نتيجه‌اش آنست كه وجود هررويدادى هميشه بعنوان تصادف مطلق تلقّى گردد ( زيرا تصادف همان نفى لزوم است چنانچه در قسم اول از بحثهاى اين كتاب دانستيم ) و هررويدادى كه بدنبال رويداد ديگر موجود شود وجود آن رويداد بدنبال آنديگرى تصادف بوده و از هيچ لزومى حاكى نباشد پس جوشش آب بدنبال رسيدن حرارت به آن و حرارت جسم بدنبال حركتش تصادف است هم‌چنانكه آمدن باران پس از خواندن نماز ظهر مثلا تصادف است و فرق ميان اين دو تصادف آنست كه اوّلى بر سبيل تصادف هميشه و در همه‌جا تكرار مىشود و امّا دوّمى بجز گاه‌گاهى وجود نمىيابد . و ما دامى كه اين دنبال هم بودن فقط تصادف همه‌جائى و هميشه‌گى باشد بدون آنكه براساس علاقهء ضرورت ميان دو مفهوم بوده باشد پس آن عبارت خواهد بود از علاقه ميان دو فرد بجاى علاقه ميان دو مفهوم و از اينرو تتابع ميان هرفرد از حرارت و هرفرد از حركت علاقهء مستقلّى خواهد بود كه بطور تصادف در ميان دو فرد ناشى شده باشد پس سببيّت حركت از براى حرارت - بمفهوم تجربى - عبارت است از علاقه‌هاى زيادى بتعداد افرادى كه از حرارت و حركت وجود مىيابد بدون آنكه در مركز اين علاقه‌ها يك علاقهء رئيسى ميان دو مفهوم وجود داشته باشد چنانچه مفهوم عقلى سببيّت چنين علاقهء رئيسى را فرض ميكرد . و هم‌چنين معلوم مىشود .