محمد رضا حكيمي - محمد حكيمي - علي حكيمي ( مترجم : آرام )

409

الحياة ( فارسي )

سپس نظرى ) بينجامد . چنين انسانى به پرتگاههاى شك و سستى اعتقادى و - گاهى و در مورد برخى - به الحاد كشانده مىشود . و بدين گونه از حوزهء معتقدات بيرون مىرود ، و از پيكرهء عامّ دينى - همچون اندام فرو افتاده اى - جدا مىگردد . « 1 » و در اين هنگام به صورت شكار يك صيّاد يا بازيچهء دست يك فرد گمراه گر درمىآيد . و از اينجا بود كه پيامبر بزرگوار « ص » و امامان هادى « ع » ، در آن مىكوشيدند تا قوت و روزى و نفقه و حتى هيزم را خود ( شخصا ) ، در تاريكيهاى شب به محرومان برسانند و آنان را از اين پرتگاهها و مهلكه ها نجات دهند « 2 » ؛ و رساندن مال و امكانات را به فقيران ، كمكى به دين و ديندارى ( و حفظ دين و يافتن توان بر عمل به احكام دين ) براى ايشان به شمار مىآوردند . « 3 » بخش دوّم ، آن است كه در مقابل پيامدهاى زيانبخش و منفى فقر ايستادگى مىكند ، جام محنت آن را با استوارى مىنوشد ، و دين خود را نگاه مىدارد ، و يقين خويش را در دژى دور از دسترس عوامل مخرّب ايمن مىسازد ؛ و اين همه را با بردبارى و تحمّل رنج ، يا توكَّل و صلاح ، به انجام مىرساند ؛ با اين وصف ، چنين كسى ، در دو جانب ، از صفوف دينى دور مىماند : أ - جانب فردى . ب - جانب اجتماعى . أ - جانب فردى ، از آن لحاظ كه قدرت و امكانات آن را ندارد كه به وظايف دينى - چنان كه بايسته و شايسته است ، يا در بسيارى از موارد

--> « 1 » بويژه هر گاه شياطين گمراهى آفرين و دلَّالان الحاد و بىباورى ، اين وسوسه را در جانش بدمند كه اين بدبختى و نادارى از دين اسلام است و فقير خود علم و اطَّلاعى از اين واقعيّت نداشته باشد كه فقر - در اين مقياسها - چيزى است كه ظلم ظالمان اقتصادى و غصب غاصبان امكانات ، بر او و خانوادهء او و همانندان او تحميل كرده است ؛ و دين الهى - در ذات خود و احكام خود - با همهء اين چگونگيها در تضادّ واقعى است و مبارزه مىكند ( ، ) « 2 » چنان كه در فصل 5 ، از اين باب ( نگاهى به سراسر فصل ) ، به اين موضوع اشاره كرديم و نمونه هايى آورديم ، به آنجا مراجعه كنيد ( جلد سوّم ) « 3 » فصل 40 ، از باب 12 ( جلد ششم )