محمد رضا حكيمي - محمد حكيمي - علي حكيمي ( مترجم : آرام )
408
الحياة ( فارسي )
وطن » . و در بارهء فقير مىفرمايد : « المقلّ غريب في بلدته « 1 » - ( 1 ) نادار در شهر خود غريب است » ، و « الفقير في الوطن ممتهن « 2 » - ( 2 ) فقير در ميهن خود حقير است » . پس هنگامى كه انسان فقير ، در ميدانهاى ياد شده ، منزوى و منعزل باشد ، و هيچ وزن يا آبرويى در فرهنگ و اجتماع و سياست و اقتصاد و برنامه ريزى و حقوق نداشته باشد ، و « پرخطا » به شمار آيد « 3 » ، و به جايى برسد كه آرزوى مرگ كند ، و جسمش لاغر و عقلش پريشان شود ، و اندوهناك و ناچيز و نوميد باشد ، و همه از او بيزار باشند « 4 » . . . چنين كسى در نزد خويشان و كسانش چگونه خواهد بود ، و چه ترازى در نزد خانوادهء خود خواهد داشت ؟ اگر در ميان ايشان باقى بماند ، چنان است كه گويى وجود ندارد ؛ و اگر از چشم ايشان بيفتد و در نظرشان خوار شود ، و از ميان ايشان بگريزد ، چنان است كه گويى هيچ گاه نبوده است ؛ پس او در وطن غريب است ، و در محيط ناشناس و بيگانه ، و در نزد كسان خود بىارزش ، و در خانه و كاشانهء خود گم ، و در جامهء ژندهء خويش ناپديد . . . ( 6 ) - انزواى دينى : پس از آنچه از آثار فقر و پيامدهاى منفى آن ملاحظه كرديم ، كه در انسان از لحاظ روحى و جسمى ، و اعتقادى و عملى ، و فردى و اجتماعى مؤثّر مىشود ، آشكارا متوجّه اين مطلب خواهيم شد كه فقر و بينوايى ، قشرهاى محروم اجتماع را ، از لحاظ دينى ، به دو بخش تقسيم مىكند : 1 - بخشى جدا شده از پيكر دينى . 2 - بخشى دور مانده از صفوف دينى . بخش اوّل آن است كه فقر به دين آن آسيب رسانده و سبب سستى معتقداتش شده است ، و در شرف آن است كه به بىاعتقادى ( عملى و
--> « 1 » « نهج البلاغه » / 1089 ؛ « عبده » 3 / 152 . « 2 » « غرر الحكم » / 33 . « 3 » احاديثى كه در فصل آورده شد ملاحظه شود . « 4 » - فصل آينده .