محمد رضا حكيمي - محمد حكيمي - علي حكيمي ( مترجم : آرام )
406
الحياة ( فارسي )
گرفت . و از اين راه همواره فقرى بر فقر آنان افزوده مىشود ، و ناكامى تازه اى هر روز ناكاميهاى روز گذشته را سنگينتر مىكند . محرومان توان آن ندارند كه لب به طلب حق خود بگشايند ، يا خواستار عدل و داد شوند ، چون كه اعتماد به نفس را - كه شالودهء فرياد كردن حقوق از دست رفتهء خويش و ظاهر شدن در عرصه هاى اجتماعى است - از كف دادهاند . و همين امر آنان را به پستترين نقطهء عقبماندگى و ناكامى در همهء ميدانها مىكشاند ، و نيروى مشاركت در فعّاليّتهاى سياسى و اجتماعى را از ايشان سلب مىكند . آنچه گفتيم واقعيّتى است كه پيش از بيان كردن ، آشكارا آن را مشاهده مىكنيم ، و بجز از طريق نقل ، با عقل نيز آن را در مىيابيم ، زيرا وقايعى كه در سطح جهانى و در ميان ملَّتهاى عقب نگاه داشته مشاهده مىكنيم - به صورتى واضح و آشكار - مؤيّد اين گفته هاست . توده هاى مليونى جهان سوّم ، امروز ، در زير يوغ فشار و فقرى به سر مىبرند كه طاغوتهاى اقتصادى بر ايشان تحميل كردهاند . و حال محرومان و تيره بختان و بينوايان هر سرزمين به همين گونه است . ( 4 ) - انزواى حقوقى : از مهمترين پيامدهاى منفى فقر و آثار كوبندهء آن براى شخصيّت انسانى ، همان است كه امام على بن ابى طالب « ع » ، با بيانى عالى - با كمال بلاغت و ايجاز - در بارهء آن سخن گفته است : « الفقر يخرس الفطن عن حجّته « 1 » - ( 1 ) فقر زبان شخص زيرك را در بيان برهان و حجّت خود از كار مىاندازد » . اين سخن چقدر بليغ است ، و چه تعليمى عالى در آن نهفته ! فقرى كه زبان زيركان را - با شمار كمى كه دارند - از كار مىاندازد ، با غير زيركان - كه پر شمارند - چه خواهد كرد ؟ ! و شايد چندان به آن نيازمند نباشيم كه از اهميّت منفى اين زيان فقر ( ناتوانى از بيان حق خود و اقامهء حجّت براى مطالبهء آن ) ، پرده برگيريم ،
--> « 1 » « نهج البلاغه » / 1089 ؛ « عبده » 3 / 152 .