محمد رضا حكيمي - محمد حكيمي - علي حكيمي ( مترجم : آرام )
37
الحياة ( فارسي )
نگاهى به سراسر فصل 1 - تباه شدن عقل . . . : عقل با دانش سامان مىيابد ، و با تجربه به كمال مىرسد ، و با جهل و نادانى تباه مىشود . و اين جهل كه اكنون - بعنوان منشأ فساد عقل - از آن سخن مىگوييم ، همان است كه دوستى مال دنيا ، و آن را محور قرار دادن ، و براى دست يافتن به آن خود را به مهلكه انداختن ، در انسان پديد مىآورد و پرورش مىدهد . اينك - ضمن چند مطلب - در اين باره توضيح مىدهيم : ( 1 ) - جهل تكاثرى « 1 » و خاستگاههاى آن : مال چون در حد قوامى و معتدل باشد ، در خدمت عقل و فكر آدمى قرار مىگيرد ، و از افزارهاى قوام و استوارى عقل نيز خواهد بود ، زيرا كه غناى معتدل نيازمنديهاى انسان را از ميان مىبرد ، و آدمى را از اينكه همهء عقل و هوش خويش را براى رفع فقر و نياز به كار برد مىرهاند ، ليكن چون مال از حدّ قوام و اعتدال بگذرد و به صورت هدفى براى زندگى و فعّاليّت آن درآيد ، به افزارى براى برانداختن عقل و تباه كردن آن و جلوگيرى از پرتوافكنى آن تبديل مىشود . و اين از آنرو است كه فزونخواهى و آزمندى نسبت به مال ، فرصت فكر كردن در بارهء چيزهايى جز مال و راههاى به دست آوردن و افزودن بر مقدار آن را از آدمى سلب مىكند ، و او را از همدمى با خرد و دريافت فروغ آن باز مىدارد ، و ديگر نمىتواند از اين فروغ ، براى بازدارى خود از تلاش دايم در طلب مال و گردآورى آن و بيرون آوردن آن از چنگ ديگران ، بهره مند گردد . پس سرچشمهء اين نادانى در انسان دوستى مال است و از دست دادن زندگى محدود و موقّت در راه به دست آوردن و ذخيره كردن آن ، بدين گونه قواى عقلانى و احساسات انسانى شخص ، با غل و زنجيرهاى تكاثر و فزونخواهى هلاكت آور به بند كشيده مىشود ، و آدمى در چالهء
--> « 1 » يعنى : جهل و نادانى زاييده از « تكاثر » ( افزوندارى و افزونخواهى و نازيدن به توانگرى ) ، جهل و نادانيى كه از افزوندارى و افزونخواهى در انسان پديد مىآيد ، و بر رفتار و كردار و افكار او اثر مىگذارد .