على محمدى
62
شرح اصول استنباط ( فارسى )
ذاتا قابليت تذكيه را داشته و مثل گوسفند و شتر و گاو و . . . است تا حلال و پاك باشد يا ذاتا قابليت تذكيه را نداشته و ملحق به كلب و خنزير است تا نجس و حرام باشد . شك ما در حليت و طهارت مسبب است از شك در قبول تذكيه حكم اينست كه اصل عدم تذكيه كه اصل اولى در باب لحوم است جارى ساخته و خودبخود وضع آن لحم روشن مىشود چون در اسلام مذكى موضوع حليت و طهارت است و غير مذكى موضوع حرمت و نجاست است . 2 - يقين داريم به اينكه حيوان قابل تذكيه است مثل غنم ولى نمىدانيم آيا با شرائط ذبح شده تا بالفعل مذكى باشد يا نشده تا ميته باشد باز مطلب از همان قرار است كه ذكر شد ( مصنف فرض اوّل را آورده ) ضمنا در اين مثال اصل موضوعى عدم تذكيه با اصل حكمى حليت و طهار مخالف در نتيجه هستند . مثال دوّم : شخصى نذر كرده كه تا ما دامى كه زيد مثلا در قيد حيات است روزانه درهمى به فقير صدقه دهد تا ديروز يقين به حيات زيد داشت و تصدق مىكرد ولى امروز شك در بقاء و ارتفاع حيات پيدا كرده بدنبال آن شك مىكند در وجوب تصدق در اينجا اصل حكمى عبارتست از استصحاب بقاء وجوب صدقه و اصل موضوعى . استصحاب بقاء حيات زيد است و با وجود اصل موضوعى جائى براى اصل حكمى نيست چون وقتى حيات استصحاب شد خودبخود موضوع درست شده و حكم وجوب تصدق حتما مرتب مىشود و شكى در ترتب آن نداريم تا جاى استصحاب باشد ضمنا نتيجه هردو اصل هم موافق است و هركدام جارى شود وجوب تصدق اثبات مىشود . و هكذا مثالهاى متنوع ديگرى كه فعلا جاى طرح آنها نيست .