على محمدى
29
شرح اصول استنباط ( فارسى )
طاقتفرسا است كه اگر به اين معنا شد باز عقل مستقل به رفع نيست و نمىگويد تكليف به متعسر قبيح است زيرا كه ثواب عظيم دارد ولى شرع مقدّس آن را رفع نموده است . در نتيجه در تمامى فقرات حديث رفع شرعى است و شارع بما هو شارع حكم اين امور را رفع كرده است و چه مانعى دارد كه بگوئيم در امم سابقه اين امور رفع نشده بود و سختگيريها بوده ولى از امت اسلام رفع شده ؟ پس با مقام امتنان هم سازگار است و محذورى هم ندارد . نكته چهارم : سه فراز آخر حديث رفع كه عبارتند از : 1 - طيره 2 - حسد 3 - تفكر در وسوسه در خلق « 1 » . مصنف راجع به حسد بحث كردهاند و آن اينكه : حسادت دو مرحله دارد : 1 - مرحلهء حسد قلبى كه بسان آتشى درون جان انسان حسود روشن بوده و از درون او را مىسوزاند و خاكستر مىكند ولى غير از خداوند و ذوات مقدّسه كسى از آن آگاه نيست . 2 - مرحلهء اظهار حسد كه آن آتش درونى صاحبش را وادار مىكند كه زبان به عيبجوئى شخص گشوده و از او مذمت كند يا قلم بدست گرفته و عليه او باصطلاح افشاگرى كند و . . . حال آن حسدى با حديث رفع مرفوع است كه صرفا در قلب باشد و ظاهر و هويدا نشود و گرنه حسد ظاهر شده مرفوع نيست و مؤاخذه دارد . سئوال : حديث رفع كه اطلاق دارد و بقول مطلق فرموده رفع الحسد شما از
--> ( 1 ) - راجع به اين سه فقره در شرح رسائل ، ج 2 ، صفحهء 273 به بعد بحث كرده و در اينجا به مقدارى كه مصنف متعرض شدهاند ذكر مىكنيم .