على محمدى

65

شرح اصول استنباط ( فارسى )

مىكند يعنى مشترك لفظى آنست كه كليه اين معانى حقيقيه از آن يك لفظ باشد پس اگر هر معنائى از آن لفظى بود مشترك لفظى نخواهد بود بلكه الفاظ و معانى متبانيه خواهد بود مثل انسان - شجر - اسد - در مقابل - حيوان ناطق - جسم نامى - حيوان مفترس . نكتهء چهارم : كلمه فى لغة واحدة يعنى مشترك لفظى آنست كه لفظ واحد در لغت واحده داراى چندين معناى حقيقى باشد مثل عين در لغت عرب ، شير در لغت فارسى و . . . پس اگر لفظى در لغت عرب به معنائى و در فارسى به معناى ديگرى باشد به او مشترك لفظى نمىگويند مثل كلمهء شهر كه در لغت عرب به معناى يك ماه قمرى يا شمسى است ( شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي . . . ) ( إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً ) و در لغت فارسى به معناى مراكز بزرگى است كه انسانها در آنجا تجمع نموده و در كنار هم زندگى مىكنند در مقابل بخش ، روستا و . . . مثلا مىگوئيم : شهر تهران ، شهر قم و . . . اين بود ويژگيهاى اشتراك لفظى حال نقطهء مقابل مشترك لفظى مترادفان است كه عبارتست از اينكه الفاظ متعدد و معنا واحد باشد و هر لفظى مستقلا بر اين معناى واحد دلالت كند مانند : ليث - اسد - غضنفر - زرغام كه بر حيوان مفترس معروف ساكن جنگل و يا آلت دست انسان در باغ‌وحش ! اطلاق مىشوند و هكذا انسان و بشر ، هرة و قطه و . . . بحث دوّم : آيا اشتراك لفظى در لغت عرب و يا هر لغتى ممكن است يا مستحيل ؟ در اين رابطه سه قول است : 1 - اشتراك لفظى از محالات است بدليل اينكه هدف از وضع و استعمال افاده و استفاده مقاصد است و اشتراك لفظى مخلّ به اين