على محمدى

407

شرح اصول استنباط ( فارسى )

قبول الحق و اخذ به آن واجب مىشود و گرنه يلزم وجوب الاظهار لغو و عبث باشد و فرض اينست كه آيه اطلاق دارد پس به درد حجيت خبر واحد مىخورد چهارمين آيه آيهء مباركه ذكر يا سئوال است : قوله تعالى « 1 » : « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » * يعنى از اهل الذكر و دانايان قوم بپرسيد اگر خود نمىدانيد در اين آيه سؤال از اهل ذكر واجب شد و اگر سئوال وجوب پيدا كرد لازمه‌اش اينست كه قبول قول اهل ذكر هم واجب شد و الّا يلزم اللغويه و العبثية و حيث اينكه آيه از اين حيث مطلق است كه آيا جواب اهل ذكر يك نفر باشد يا متواتر پس خبر واحد را هم شامل مىشود و هذا هو المطلوب . پنجمين آيهء ، آيه مباركهء اذن است : قوله تعالى « 2 » : « وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ » . محل شاهد در جمله پايانى آيه است كه خداوند در مقام مدح و ستايش پيامبرش فرموده : او ايمان قلبى و تصديق به خدا دارد و مؤمنان را تصديق مىكند يعنى اگر مؤمنى آمد خدمت حضرتش و مطلبى را بيان نمود حضرتش او را تصديق مىكند و از اين حيث مطلق است كه آيا اخبار مؤمن به صورت خبر واحد باشد يا متواتر هردو را شامل است و از راه تصديق النبى ( ص ) به اين نتيجه مىرسيم كه پس معلوم مىشود قول مؤمنين حجت است حتى اگر به صورت خبر واحد باشد . قوله : و الاستدلال : جناب مصنف استدلال به آيهء نبأ را پذيرفت و كليه اشكالات را جواب داد ولى استدلال به چهار آيهء بعدى را نمىپذيرند و مىفرمايند :

--> ( 1 ) - قرآن ، سورهء النحل . ( 2 ) - قرآن ، سورهء التوبه .