على محمدى

39

شرح اصول استنباط ( فارسى )

حرف يا يك فعل و يك حرف يا يك حرف و يك اسم تشكيل نمىشود بلكه تنها از دو اسم يا يك اسم و يك فعل تشكيل مىشود مثل قام زيد ، زيد قائم ، زيد قام و . . . و امّا حروف : راجع به معانى حروف تفصيلا در جلد اوّل شرح اصول فقه گفتگو كرده‌ايم و در اينجا به پيروى از مصنف گذرا طرح مىكنيم و آن اينكه : حروف نيز بسان افعال هيچگونه استقلالى از خود نداشته و استقلالا مفيد معناى مراد و مقصود متكلّم نيست مگر به ضميمه افعال و اسامى پس حرف نيز فرعى از اسم بوده و اسم اصيل است و روى همين اصل شما هيچ حرفى را نخواهيد يافت كه براى معنائى وضع شده باشد و بر معنائى دلالت كند مگر اينكه در كنار آن اسمى از اسماء وجود دارد كه براى معناى استقلالى حرف ( يعنى هنگاميكه همان معناى حرفى مستقل و طرف نسبت ملاحظه مىشود ) وضع شده مثلا براى مفهوم كلّى ابتدائيت دو لفظ وضع شده كه يكى حرف يعنى لفظ من است و ديگرى اسم يعنى كلمه الابتداء است آنگاه هر كجا اين معناى كلّى را غيرمستقل و رابط بين سير و كوفه مثلا ملاحظه مىكنيم و مىخواهيم بدين‌وسيله مبدء سير را تبيين كنيم از حرف من استفاده مىكنيم مثلا مىگوئيم : سرت من الكوفه و هر كجا همين معنا را مستقل و براسه و طرف نسبت قرار مىدهيم و مىخواهيم چيزى را برآن يا آن را بر موضوعى حمل كنيم از اسم الابتداء استفاده مىكنيم مثلا مىگوئيم : الابتداء خير من الانتهاء يا الابتداء اسهل من الاستدامة و . . . و همين احكام براى دو لفظ على كه حرف است و الاستعلاء كه اسم است نيز جارى و سارى مىباشد و هكذا براى كلمه الى ( حرف ) و الانتهاء ( اسم ) نيز سخن همان است و نيازى به تشريح ندارد بنابراين حروف نيز روابطى بيش نيستند و بدون اسم مفيد معناى تام ( اى يصح السكوت عليه ) نمىباشند .