على محمدى
376
شرح اصول استنباط ( فارسى )
ان قلت : بعد الفحص هم احتمال قرينه منتفى نيست زيرا كه شايد بوده ولى بما نرسيده ؟ قلت : به اين شايد اعتنا نمىشود و اصل عدم قرينه جارى مىشود . در نتيجه روايات شريفه اصلا شامل حال اصوليين و شيوهء آنها نيست . جواب سوّم : اصولا روايات تفسير به رأى را محكوم كرده و اخذ به ظواهر تفسير ناميده نمىشود و بلكه موضوعا و تخصصا بيرون هستند زيرا كه تفسير عبارتست از كشف القناع يعنى پرده از امر مجهولى برداشتن يا بيان المعنى الغامض يعنى معناى پيچيدهاى را تشريح كردن و اخذ به ظاهر كه چنين نيست ، ظاهر ظاهر است يعنى هويدا است و پنهان نيست پيچيده نيست تا تفسير داشته باشد . دليل سوم اخباريين : ما علم اجمالى داريم به اينكه كثيرى از عمومات قرآن تخصيص خورده كثيرى از مطلقات تقييد خورده مواردى از آيات نسخ شده و اين علم اجمالى سبب مىشود كه به هر آيه از آيات كه مىرسيم احتمال قوى بدهيم كه لعلّ اين عموم تخصيص خورده اين مطلق مقيد شده از اين ظاهر خلاف آن اراده شده و . . . و لذا ظواهر از اعتبار و ارزش مىافتند و نتوان بدان تمسك كرد و به بيان ديگر باوجود اين علم اجمالى اگر در همه جا به ظواهر تمسك كنيم با علم اجمالى چه كنيم ؟ و اگر در بعض موارد تمسك كنيم كه ترجيح بلامرجح است و محال ، فلا مجال للاخذ بالظواهر . جواب ما : قبل از فحص و تحقيق اين علم اجمالى موجود است و لذا ما هم قبول داريم كه ابتدا به ساكن مجالى براى اخذ به ظواهر نيست ولى بعد از فحص و بحث و يافتن موارد كثيرهاى از مخصصات و مقيدات و نواسخ و مفسرات اين علم اجمالى وجدانا منحل مىشود به يك علم تفصيل نسبت به مواردى كه قرينه بر خلاف