على محمدى
375
شرح اصول استنباط ( فارسى )
شخصى خود تفسير و تجزيه و تحليل كند و خود را از مراجعه به اهلبيت كه عدل قرآن هستند و ثقل كبير الهى هستند مستغنى ببيند چنين چيزى البته محكوم است و اصوليين از آن متنفر هستند ولى حضرات اصوليين شيعه كه بر قرآن اخذ مىكنند اوّلا آيات قرآن را دو دسته مىكنند : 1 - متشابهات يعنى آياتى كه بيش از يك معنى در آنها محتمل است و هيچكدام قرينه ندارد . 2 - محكمات يعنى نصوص و ظواهر قرآن و صريحا مىگويد تمسك به متشابهات جايز نيست هم بدليل خود قرآن كه : « فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ . . . » و هم بدليل اينكه متشابهات ظهورى ندارد تا بحث كنيم كه تمسك به اين ظواهر جايز است يا نه پس موضوعا از بحث ما خارج هستند و هم بدليل روايتى كه از امام صادق ( ع ) وارد شده مبنىبراينكه : فلسفه هلاكت و گمراهى اهل سنّت در اخذ به متشابهات است كه از معناى آن آگاه نشده و به حقيقت آن نرسيدند در نتيجه از پيش خود و طبق رأى و سليقه خودشان تاويلاتى نمودند و با اين اجتهادات خود را از ائمه ( ع ) مستغنى ديده و بدآنها مراجعه نكردند تا حقايق قرآن را برايشان بازگو كنند . پس ما اصوليين اخذ به متشابهات را مطلقا ممنوع مىدانيم مگر تفسير آن را از اهل الذكر ( ع ) دريافت كنيم و سخن ما در جواز اخذ به محكمات و ظواهر است و ثانيا در اخذ به ظواهر هم شتابزده عمل نمىكنيم و نمىگوئيم كه ابتدا به ساكن مىشود از ظاهر آيه حكمى را فهميد و بدان عمل كرد بلكه مىگوئيم وقتى به ظاهر آيهاى برخوردى اول برو به سراغ فحص و حداكثر توان خود را در اين راه مصرف كن و اگر از رسيدن به قرينه بر خلاف ظاهر مأيوس شدى آنگاه حق عمل به ظواهر دارى چون مقتضى موجود است و هو بناء العقلاء و مانع هم مفقود است