على محمدى
370
شرح اصول استنباط ( فارسى )
نموده و سيرهء آنها را در مكالمات روزمرّهء آنها مورد دقت و مطالعه قرار مىدهيم مشاهده مىكنيم كه آنان در مخاطبات خود به ظواهر اعتماد مىكنند با ظواهر مرادشان را تفهيم مىكنند ، مرادات ديگران را تفهّم مىكنند عليه يكديگر احتجاج مىكنند و بالجمله اين مطلب يك امر مسلم و بديهى و لا ريب فيه است . ( نتيجه استدلال را هم در بيان كبرى گرفتيم ) پس نسبت به ظواهر حجت بحثى نيست و حتما حجت است مستند آن هم سيرهء عقلائيه است ( البته در اينجا اشارهاى به سيرهء عقلائيه شد و اگر خواننده گرامى مايل باشد كه بيشتر در اين زمينه مطالعه كند به شرح اصول فقه جلد سوم مبحث حجيت قول لغوى ، مبحث حجيت ظواهر و مبحث حجيت سيره مراجعه كند ) . قوله : و لا بد : اين جمله اشاره به اختلاف معروفى است كه ميان اصوليين هست و آن اينكه بعضىها اصالة الظهور را به مناط تعبد عقلائى حجت دانستهاند چه گمان بياورد يا نه ولى اكثريت اين اصول عقلائيه را به مناط افاده ظن حجت دانستهاند و خود اينها دو دستهاند : 1 - شيخ بهائى ره ظن شخصى به مراد را ملاك دانسته و مشهور ظن نوعى را ملاك دانستهاند حال جناب مصنف همين را اختيار كرده و مىفرمايند : ما وقتى به ظهور تمسك مىكنيم كه از ظاهر سنت ظن به مراد حاصل شود و در بحث عمل به عام قبل از فحص تصريح كردند كه مراد ظن نوعى است نه شأنى . و امّا مقام ثانى : در رابطه با حجيت ظواهر قرآن و جواز اخذ به آن بطور كلى سه نظريه مطرح است . 1 - اهل سنت عموما برآنند كه ظواهر قرآن در حق ما حجت است و ما حق داريم استقلالا از آن حكم شرعى را استخراج نمائيم و با يك سلسله قياسها و