على محمدى

203

شرح اصول استنباط ( فارسى )

5 - باز مصنف استدلال كرده به حديثى كه از امير المؤمنين ( ع ) نقل شده و آن اينكه : مردى به حضرت ( ع ) عرض كرد : صف لى العاقل يعنى براى من شخصى عاقل را توصيف كنيد حضرتش ( ع ) فرمودند : من يضع الامور فى مواضعها يعنى خردمند و دانا كسى است كه امور و كارها را در جايگاههاى آنها قرار مىدهد و هر چيزى را بجا و به اندازه عمل مىكند و كار بى جا نمىكند ، آن مرد عرضه داشت : صف لى الجاهل يعنى لطفا جاهل را كه نقطه مقابل عاقل است براى من وصف كنيد حضرتش ( ع ) فرموده : قد فعلت ، يعنى توصيف كردم . كيفيت استدلال : حضرت مىفرمايد : قد فعلت در حالى كه قبلا سخن از جاهل نبوده و درباره جاهل وصفى نيامده پس از كجا مىفرمايد : قد وصفت ؟ و منظور چيست ؟ منظور حضرت اينست كه آن سخن قبلى من در رابطه با عاقل مفهوم دارد و پاسخ سئوال دوّم تو نيز هست يعنى الجاهل من لا يضع الامور فى مواضعها و اين كلام حضرت دليل آنست كه جمله وصفيه داراى مفهوم است . 6 - يكى ديگر از ادّله مثبتين اينست كه : اگر تقييد به وصف دلالت نكند بر انتفاء حكم نزد انتفاء وصف لازم مىآيد كه ذكر وصف خالى از فائده و لغو باشد و بقول صاحب معالم از قبيل « الانسان الابيض لا يعلم الغيب » باشد و اللازم باطل چون مولاى حكيم كار عبث نمىكند فالملزوم مثله پس ثابت مىشود كه وصف داراى مفهوم است . حضرات منكرين مفهوم وصف از قبيل صاحب معالم و محقق قمى و ديگران از اين استدلال جواب داده‌اند به اينكه اگر وصف هم مانند شرط ظهور در سببيت و عليت منحصره داشته باشد مفهوم خواهد داشت و آوردن وصف در كلام تنها و تنها