على محمدى

202

شرح اصول استنباط ( فارسى )

چيست ؟ آيا متبادر اينست كه قيد و وصف قيد الحكم باشد و حكم وجودا و عدما دائر مدار آن باشد كما هو المتبادر من الشرط و يا قيد الموضوع باشد و حكم به اطلاقه باقى مانده باشد ؟ برداشت اكثر اينست كه قيد الموضوع باشد و لذا مفهوم ندارد ولى گروه دوّم برآنند كه قيد ، قيد حكم است و لذا مفهوم دارد يعنى يدل على الوجود عند الوجود و الانتفاء عند الانتفاء . بحث چهارم : ادلّه طرفين : به ادّله منكرين حجيت در بحث دوّم اشاره شد و در اين بحث به ادلّه گروه مثبتين اشاره مىكنيم و مطلب را از اينجا شروع مىكنيم : جناب مصنف هم از كسانى است كه طرفدار مفهوم وصف است يعنى معتقد است كه جمله وصفيه و تقييد به وصف بدلالت لفظيهء التزاميه دلالت بر مفهوم دارد و به دلائلى چند تمسك مىكند كه فهرست‌وار به همهء ادلّه ايندسته اشاره مىكنيم : 1 - حديث شريف نبوى : لىّ الواجد يحل عقوبته و عرضه . 2 - حديث نبوى : مطل الغنى ظلم . 3 - حديث نبوى ( ص ) : لان يمتلى بطن الرجل قيحا خير من ان يمتلى شعرا 4 - تبادر كه دليل مصنف است و مىگويد : از جمله وصفيه به ذهن ما اين متبادر است كه وصف همانند شرط قيد الحكم است و در نتيجه با نبود وصف حكم هم نابود است و مفهوم فى الغنم السائمه زكات اينست كه : ليس فى المعلوفة زكات ( نكته : تمامى اين بحثها بر فرض نبود قرينه است يعنى ما باشيم و ظهور جمله وصفيه با قطع نظر از هرگونه قرينهء حاليه - مقاليه و عقليه بر طرف اثبات يا سلب و گرنه مواردى كه قرينه بر يكطرف قائم شده محل بحث نيست ) .