على محمدى
201
شرح اصول استنباط ( فارسى )
وصفيه نقل كرده كه قابل دقت است و ما اضافه مىكنيم و هو مختار المحقق القمى فى قوانينه و الشيخ الاعظم الانصارى فى تقريرات درسه و المحقق الخراسانى فى كفايتة و المجتهد المجدّد المظفر ره فى اصوله و . . . ) منتها متقدمين براى اثبات مطلب اين گونه استدلال مىكردند كه : لودّل لدّل با حدى الدلالات الثلاث و اللازم باقسامه منتفية فالملزوم مثله « 1 » ولى متأخرين بيان دقيقترى دارند و آن اينكه : متبادر به ذهن اينست كه وصف قيد الموضوع است نه قيد الحكم در نتيجه حكم مقيد به قيدى نشده بلكه به اطلاقش باقى است و دائرمدار وصف نبوده بلكه در صورت نبود وصف هم امكان تحقق دارد و اين جمله نسبت به آن ساكت است . آرى حداكثر اينست كه اين حكم جزئى انشاء شده در اين قضيهء مقيد به اين قيد است و با رفتن قيد مىرود ولى طبيعى و كلى حكم باقى است و امكان ثبوت دارد « 2 » . 2 - گروهى از اصوليين شيعه و اكثر اهل سنت برآنند كه جمله وصفيه نيز همانند جمله شرطيه داراى مفهوم هست دلالت مىكند بر انتفاء حكم عند انتفاء الوصف و اين قول به شيخ طوسى در عدة الاصول نسبت داده شده و شهيد اول نيز بدان متمايل است و اگر كسى با متن لمعه آشنا باشد در موارد عديدهاى با اين برداشت روبرو مىشود و نيز قول علّامه بحر العلوم همين است و ذهب اليه الشافعى و اكثر اصحابه و مالك و احمد بن حنبل و الاشعرى و جماعة اخرى منهم . بحث سوّم : سرچشمهء نزاع : ريشه نزاع در اينست كه متبادر به ذهن از جملات وصفيه
--> ( 1 ) - طبق نقل صاحب معالم در صفحهء 83 . ( 2 ) - به بيانى كه تفصيلا در شرح اصول فقه آمده است .