على محمدى

160

شرح اصول استنباط ( فارسى )

كف النفس امر وجودى است ولى به عقيدهء من كف النفس هم يك امر عدمى است منتها فرق اين دو امر عدمى آنست كه : كف النفس عبارتست از استمرار العدم الازلى همراه با دو ويژگى : 1 - التفات به منهى عنه 2 - وجود ميل يا داعى و رغبت به سوى منهى عنه ( ميل از هواى نفس و داعى اى چه‌بسا از انگيزه‌هاى مصلحت‌خواهانه و عقل سرچشمه مىگيرد ) و خلاصه معناى كف النفس عبارتست از بجانياوردن منهى عنه با توجه كامل به آن و با وجود ميل و رغبت شديد يا متوسط يا ضعيف نسبت به انجام آن فى المثل با ميل به غيبت مثلا آن را انجام ندادن . ولى مجرد الترك اعم است يعنى استمرار العدم است اعم از اينكه همراه با ميل و رغبت باشد يا خير و نيز اعم از اينكه اصولا ملتفت باشد و ترك كند يا حتى غافل هم بوده و منهى عنه را انجام نداده مجرد الترك صادق است . با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : به عقيدهء ما معناى صيغهء لا تفعل طلب كف النفس از فعل منهى عنه است نه مجرد الترك : دليل ما : عدم اتيان فعل منهى عنه مثل شرب خمر ، اكل ميته و . . . مطلقا يعنى حتى با نبودن كمترين ميل باطنى و يا با وجود اشمئزاز درونى و تنفر باطنى عند العرف و العقلاء امتثال محسوب نمىشود يعنى بر اين تارك صدق نمىكند كه از باب امتثال نهى مولى فلان عمل را ترك كرد بلكه اگر نهيى هم نبود باز انجام نمىداد . مثال : كسى كه اكل خبائث و امور مستقذره بالطبع را ترك مىكند مثلا ميته و عذره را نمىخورد ، بول و خون و منى و . . . را نمىنوشد آيا عند العرف او را ممتثل امر مولى به حساب آورده و او را مستحق ثواب اخروى مىدانند ؟ حاشا و كلا