على محمدى
161
شرح اصول استنباط ( فارسى )
كه ثوابى داشته باشد چون اين ترك به قصد امتثال نهى مولى نيست بلكه صرفا به علت تنفر طبع و پاسخگوئى به دعوت طبع است و اين اندازه سبب تقرب به مولى و استحقاق ثواب نيست شاهد مطلب : و لذا كه چون طبع انسان از اين امور متنفر است ترك مىكند نهى مولى از خصوص آن قبيح و مستهجن است كه بگويد : لا تاكل العذره ، لا تشرب البول و . . . چون خودبخود در انسان زاجر و رادع درونى است و نيازى به نهى مولوى نيست بلكه محال است چون تحصيل حاصل است آرى در ضمن يك عنوان عام و كلى مىتواند نهى كند فى المثل بگويد : حرمت عليكم الخبائث يا لا تاكل الخبائث و چنين نهيى مستهجن نيست زيرا كه خاصيت كلى اين است كه اگر از همهء افراد آن نفس طبع متنفر باشد نهى قبيح است ولى اگر نسبت به پارهاى از افراد آن اندك است ميلى باشد نظير شرب الخمر و اكل الخنزير همين كافى است كه مولى به صورت عام و كلى بفرمايد لا : تاكل الخبائث . نتيجه اينكه براى صدق امتثال بايد كف النفس صادق باشد و گرنه مجرد الترك كافى نيست . مطلب چهارم : دلالت نهى بر دوام و تكرار : بحث در اين است كه آيا صيغهء لا تفعل عند الاطلاق بر دوام و تكرار دلالت مىكند يا بر عدم آن ؟ در اين رابطه اقوالى است : 1 - حقيقت در دوام و تكرار است و براى دلالت برآن وضع شده و استعمالش در مرّة و موقت مجاز است و اين قول را علامه و صاحب معالم اختيار كردهاند . 2 - مشترك لفظى است ميان مرّة و تكرار و براى هركدام جداگانه و وضع شده و عند الاطلاق هر دو محتمل است و بر هيچكدام حمل نمىشود مگر با كمك