على محمدى

140

شرح اصول استنباط ( فارسى )

مىگويند قبول ندارند لذا اين امر را تجويز مىكنند و نزاع مبنائى است و ريشه در علم كلام و حكمت الهى دارد ) . قوله : نعم : گاهى هدف از امر حقيقتا طلب ايجاد فعل از سوى عبد است كه امر حقيقى است و گاهى مقصود از امر امتحان و آزمايش عبد است و صرفا بخاطر بدست آوردن باطن اوست كه آيا عبد تسليمى است يا عبد سركشى ؟ مثلا مولائى به عبدش مىگويد : ادخل النار يعنى وارد آتش شو و حال آنكه مىداند كه قبل از ورود عبد در نار يا پرتاب كردن خودش از بلندى مولا جلو او را خواهد گرفت ولى غرض بدست آوردن حال عبد است حال اينكه ما گفتيم امر به فعل مشروط با علم آمر به انتفاء شرط قبيح است منظور امرهاى ايجابى واقعى است كه مصلحت در خود امر نيست بلكه مصلحت در متعلق امر و فعل عبد است و امر مولى صرفا طريقى بسوى انجام عمل و ايجاد داعى در مكلف است چنين امرى با علم به نبود شرط قبيح و تكليف بما لا يطلاق است و اما اوامر امتحانيه كه مصلحت در خود امر كردن و تكليف است نه در مكلف به چنين امرى ولو آمر علم هم داشته باشد به انتفاء شرط امرش صحيح است و مانع عقلى ندارد و چنين امرى صحيح است حتى با فقدان شرط الوجوب و الوقوع و علت مطلب آنست كه چنين طلبى طلب واقعى نيست يعنى طلبى نيست كه مقصود طالب وقوع الفعل در خارج باشد بلكه صرف امتحان است و امتحان با يك امر محال هم صورت مىگيرد به اينكه عبد توطين نفس كرده و برخى مقدمات را آماده مىكند و خود را براى انجام كار مهيا مىكند ولى بعدا نمىتواند انجام دهد . سئوال : آيا اوامر امتحانيه امر حقيقى است يا مجازى ؟ جواب : امر حقيقى هستند نه مجازى زيراكه مراد از معناى حقيقى در اين