على محمدى
14
شرح اصول استنباط ( فارسى )
امريكه خارج از حقيقت معروض ولى مساوى با او است مانند ضحك كه بر انسان عارض مىشود و مىگوئيم الانسان ضاحك لانه متعجّب و تعجّب خارج مساوى است لان كل انسان متعجّب و كل متعجّب انسان . اين سه قسم بالاتّفاق عرض ذاتى است . 4 - عرضى كه عارض مىشود بر چيزى بواسطهء جزء اعم داخلى مانند تحرّك بالارادة يا مشى كه عارض مىشود بر انسان بواسطه حيوانيّت كه جزء اعم انسان است اين قسم از عرض در نزد قدماء از عوارض ذاتيه بوده ولى متأخّرين آن را از اعراض غريبه مىدانند . 5 - عرضى كه عارض مىشود بر معروض بواسطه امر خارجى اعم مانند تحيز و مكاندار بودن كه عارض مىشود بر ابيض بواسطه جسم كه اعم از ابيض و خارج از ذات بياض است . 6 - عرضيكه عارض مىشود بر معروض بواسطه امر خارجى اخص مانند ضحك كه عارض مىشود بر حيوان بواسطه انسان ( بنابراينكه نوع خارج از ذات جنس باشد ) . 7 - عرضيكه عارض مىشود بر معروض بواسطهء امر مباين مانند حرارت كه عارض بر آب مىشود بواسطهء آتش . اين سه قسم بالاتّفاق عرض غريب است . با عنايت به اين سه نكته دو سئوال اصلى بحث را طرح مىكنيم : الف : معناى موضوع العلم ( هر علمى كه باشد و فعلا به خصوص علم اصول كارى نداريم ) چيست ؟ ب : آيا لازم است كه هر علمى داراى موضوع خاصّى باشد يا خير ؟ جواب سئوال اوّل : بسيارى از قدماء منطقيين گفتهاند : موضوع كل علم ما