على محمدى
113
شرح اصول استنباط ( فارسى )
نفسى بودن ، مطلق بودن ، تعبدى بودن استفاده مىشود در آن صورت ما تابع قرينه هستيم و گاهى به كمك قرائن خارجيه و داخليه كفائى بودن ، تخييرى بودن ، غيرى بودن ، مشروط بودن ، توصلى بودن و . . . مستفاد است باز هم ما تابع قرينه هستيم . انما الكلام در مواردى است كه ما هستيم و اطلاق صيغهء افعل بايد ديد از اطلاق كلام كداميك از اين انواع مستفاد است ؟ يك يك محاسبه مىكنيم : امّا عينى و كفائى : صيغهء افعل عند الاطلاق بر وجوب عينى حمل مىشود و كفائى بودن محتاج به قرينهء است پس هركجا شك كرديم مىگوئيم : الاصل فى الواجبات العينية . و دليل مطلب آنست كه كفائى بودن احتياج به مؤنهء زائده دارد و آن اينكه مولى بفرمايد : افعل كذا و بدانكه اگر غير هم آن را انجام داد از عهدهء تو ساقط است يا عقل اين را بگويد مثلا در انقاذ غريق قبل از اينكه من برسم ديگرى اين كار را كرد ديگر موضوعى نيست تا بر من هم واجب باشد و سالبه بانتفاد موضوع است آنگاه اگر چنين مؤنهاى در خطاب مولى نبود از اطلاق عينى بودن درمىآيد و مىگوئيم : مولى در مقام بيان بود و مىتوانست تقييد كند و مؤنهء زائده را بياورد و حيث اينكه نياورده معلوم مىشود بر همه واجب است . و امّا تعيينى و تخييرى : باز هم مىگوئيم : صيغهء افعل عند الاطلاق بر وجوب تعيينى حمل مىشود و تخييرى بودن نيازمند مؤنهء زائده و بيان زائد است به اينكه با او يا امّا و امثال آن بگويد : افعل كذا او كذا يا بگويد : اما هذا واجب و اما ذاك و يا بفرمايد : اين كار را بكن و بدانكه اگر بجاى آن فلان كار را انجام دهى باز پذيرفته است و اين ويژگيها از اطلاق كلام مستفاد نيست و لذا اگر بقول مطلق فرمود : اقم الصلاة و ما شك كرديم كه تعيينى است يا تخييرى مىگوئيم : الاصل فى الواجبات التعيينيه و لا يحمل على التخييرى مگر با قرينه .