على محمدى

110

شرح اصول استنباط ( فارسى )

واجب مطلق آن واجبى را گويند كه اصل وجوب آن مقيد به قيدى نيست و توقف ندارد بر وجود مقدماتش كه بگوئيم اگر مقدمات موجود شد اين عمل واجب مىشود و الّا فلا خير مقدمات ايجاد بشود يا نه خود ذى المقدمه و عمل واجب است و آنگاه بر مكلف لازم مىشود كه شرائط و مقدمات وجود و صحت را خودش در خارج تحصيل و ايجاد نمايد و بقول مشهور واجب مطلق آنست كه وجوب آن توقف نداشته باشد بر چيزى كه وجودش در خارج برآن متوقف است مانند نماز نسبت به وضو كه به مجرّد دخول وقت امر صلوتى بر دوش انسان مىآيد خواه وضو ساخته باشد و يا بسازد و خواه نه و مانند حج نسبت به قطع مسافت كه به مجرد استطاعت همه جانبه ( مالى و بدنى و . . . ) حج بر انسان واجب مىشود چه قطع مسافت بكند يا نه منتها اگر قطع مسافت كرد به مكه رسيده و موفق به اعمال حج مىگردد و الّا فلا . و واجب مشروط كه نام ديگر آن مقيد است در مقابل مطلق عبارتست از آن واجبيكه اصل وجوب آن و تكليف به آن و امر به آن از ناحيهء مولى متوقف است بر وجود خارجى مقدمات آن‌كه اگر احيانا اين مقدمه و شرط در خارج تحقق يافت امر به ذى المقدمه و مشروط تعلق مىگيرد و الّا فلا و بقول مشهور واجب مشروط آنست كه وجوب آن متوقف است بر چيزى كه وجودش در خارج بدان متوقف مىباشد و فرق اصلى و اساسى واجب مطلق و مشروط در اينست كه مقدمات واجب مطلق لازم التحصيل است ولى مقدمات واجب مشروط مفروض الحصول است يعنى بر فرض حصول و تحقق آن در خارج اين عمل واجب مىشود و الّا فلا همانند زكات نسبت به نصاب كه اگر اتفاقا و تصادفا و روى روال عادى آدمى مكنت‌دار شد و اموال زكوى او به حد نصاب رسيد امر به زكات بر دوش او مىآيد و الّا فلا و مانند حج نسبت به استطاعت كه اگر اتفاقا آدمى در سير زندگى به درجهء استطاعت شرعيهء لازمه