الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
152
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
ذى المقدمه پيدا مىكند و چون اين شوق مانعى ندارد شدت پيدا كرده و به درجهء ارادهء حتميه مىرسد و در نتيجه از سوى مولى امر فعلى بدان تعلق مىگيرد بخلاف ذى المقدمه كه شوق مولى نسبت به آن اگرچه قبل الوقت هم بود ، و لكن اين شوق مانع دارد و آن عدم حلول وقت ذى المقدمه است و چون هنوز وقت آن نرسيده لذا اين شوق به درجهء ارادهء حتميه نمىرسد و در نتيجه بعث فعلى و امر فعلى از سوى مولى به جانب آن تعلق نمىگيرد . خلاصه اينكه هم شوق به مقدمات و هم شوق به ذى المقدمه هر دو براى مولى پيش از وقت حاصل و موجودند و شوق به مقدمات هم منبعث از شوق به ذى المقدمه است منتهى شوق نسبت به مقدمات چون مانعى ندارد لذا به درجهء ارادهء فعلى مىرسد و تأثير مىكند و مولى به آن امر مىكند بخلاف شوق به ذى المقدمه كه مانع دارد لذا تبديل به اراده نمىشود و امر فعلى ندارد . نتيجه : با اين بيان مقدمات مفوته پس از زمان وجوب ذى المقدمه وجوب پيدا مىكنند و هيچ محذورى هم ندارد كه بلكه لا بدّ منه است و اگر غير از اين باشد محذور و اشكال دارد . و لا تستغرب ذلك : از اين سخن ما تعجب نكن و او را عجيب و غريب مشمار بلكه كاملا طبيعى و عادى است و اين يك امر مطرد و عمومى است حتى نسبت به كارهاى اختيارى كه ما انسانها انجام مىدهيم در خارج . بيان ذلك : وقتى انسان به انجام كارى اشتياق و علاقه داشت بالتبع به انجام مقدماتش هم شوق پيدا مىكند ( مثلا كسى به زيارت خانه خدا اشتياق دارد با كمال ميل كارهاى مقدماتى آن را انجام مىدهد از قبيل تهيهء گذرنامه و يا با كمال ميل قطع مسافت مىكند و اين مسير را مىپيمايد و از خستگى و تشنگى و گرما و سرما باكى ندارد . ) در بيابان گر بشوق كعبه خواهى زد قدم * سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور و چون مقدمات عمل بايد جلوتر انجام بگيرند تا انسان بتواند ذى المقدمه را بدنبال آنها انجام دهد لذا شوق انسان به انجام مقدمات شدت يافته و به درجهء ارادهء حتميه مىرسد و اراده جزء اخير از علت تامه است كه موجب تحريك عضلات