الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
153
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
انسانى شده و انسان را از جاى مىكند و وامىدارد به انجام مقدمات درحالىكه هنوز وقت ذى المقدمه فرانرسيده و ارادهء حتميهاى كه موجب تحريك عضلات نسبت به انجام ذى المقدمه باشد پيدا نشده و صرفا در حد امكان باقى است يعنى ممكن است در آينده پس از طى مقدمات ارادهء حتميه بر انجام ذى المقدمه پيدا بكند و ممكن هم هست كه منصرف شود و انجام ندهد اين وضع ما انسانها است در افعال و كارهاى خارجىمان . حال در افعال تشريعيهء خداوند هم قضيه همين است كه چون مقدمات واجب زمانا مقدم بر خود واجب هستند نسبت به آنها ارادهء حتميه پيدا مىكند و امر مىكند بخلاف ذى المقدمه كه مقيد به وقت است و چون هنوز وقت آن فرانرسيده از سوى مولى بالفعل وجوبى ندارد ، پس به اعتقاد ما وجوب فعلى مقدمه مقدم بر وجوب فعلى ذى المقدمه است و لا محذور فيه بل هو المتعين خلافا للمشهور . و اين مطلب يك قانون كلى و همگانى است يعنى در هركجا كه متقدمى و متأخرى باشد كه تا عمل متقدم انجام نگيرد نوبت به متأخر نمىرسد انسان از ابتدا شوق به انجام آن متأخر دارد اما اين شوق تدريجا و گامبهگام به مرحلهء قصد و اراده مىرسد و موجب انجام آن مىگردد چنانچه در كارهاى تدريجى الوجود قضيه از همين قرار است يعنى مكلف شوق به انجام كل اين كار دارد ولى قدمبهقدم بايد عمل را تعقيب كند تا مقصود حاصل شود ( مثلا شوق به انجام نماز دارد يا شوق به گرفتن صوم دارد و يا شوق به يك ساختمان مجللى دارد و يا شوق به رسيدن به درجات عاليهء علمى دارد بايد از همان پلهء اول شروع كند و آرامآرام اين عمل را در خارج انجام دهد و به هر مرحلهاى كه مىرسد ارادهء فعليه نسبت به آن پيدا مىكند و شوق او به سرحد اراده مىرسد ) . فعلىهذا گفتار مشهور كه قائل به عليت و معلوليت بودند و وجوب مقدمه را معلول وجوب ذى المقدمه مىدانستند باطل است و تبعيت در باب مقدمهء واجب به معناى ديگرى است كه همان معناى رابع باشد و قد تقدم ذكره . مستشكل مىگويد : از طرفى خود شما در بحث خصائص وجوب غيرى در خصيصهء چهارم گفتيد وجوب مقدمه تابع وجوب ذى المقدمه است اطلاقا و اشتراطا و از طرفى هم لا شك در اينكه مطابق نظريهء مشهور [ خلافا لصاحب الفصول و