الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
151
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
2 - افعال تشريعى حق كه عبارتست از امرها و نهىها . عملى را بر مكلفين تحريم مىكند و عمل ديگرى را واجب مىسازد ، پس علت فاعلى امرها و نهىها همانا خداوند است و لكن خداوند نيز مثل ما انسانها فاعل مختار است نه موجب و فاعل مختار افعالش مسبوق به اراده است تا اراده نكند فعلى انجام نمىدهد و اراده نمودن يك عمل هم مسبوق به شوق نسبت به آن است ، يعنى در آغاز بايد آمر اشتياق به انجام عمل از ديگرى پيدا بكند هنگامى كه شوق آمد اگر مانعى از امر كردن در كار نباشد اين شوق شدت پيدا مىكند تا به درجهء ارادهء حتميه مىرسد و به اين مرحله كه رسيد مولى امر مىكند و جعل داعى مىنمايد در دل و جان مكلف و او را به سمت انجام عمل دعوت مىنمايد . و اما تطبيق آن بر بحث مقدمهء واجب : آنچه تا به حال گفتيم مربوط به مطلق اوامر بود چه اوامر نفسى و چه اوامر غيرى حال از جملهء آن اوامر ، اوامر غيرى و مقدميه است . در باب مقدمهء واجب هم بنا بر اينكه وجوب شرعى داشته باشد نخست بايد در مولى و آمر شوق به انجام آن از مكلف پيدا شود و بعد اين شوق به درجهء اراده برسد ، سپس امر كند به انجام اين مقدمه منتهى اين اوامر غيرى و مقدميه خاصيتشان اينست كه مولى يك شوق مستقلى نسبت به انجام آنها ندارد بلكه شوق مولى به انجام مقدمات به تبع شوق مولى به انجام ذى المقدمه است زيرا كه وقتى فاعل مختار اشتياق به انجام كارى داشت و آن كار محبوب و مطلوب او بود بالتبع شوق پيدا مىكند به هرآنچه كه اين عمل متوقف برآن باشد نظير اينكه جنابعالى عاشق اللّه هستى و محبوب حقيقى تو او است ولى بالتبع به تمام آيات و مظاهر و مجالى او هم عشق مىورزى ، گل را دوست مىدارى ، مرغان چمن را دوست مىدارى ، انسانهاى كامل و متعالى و الهى را دوست مىدارى زيرا كه تمام اينها مظاهر خدا هستند . حال پس از بيان اين دو مرحله مىآئيم بر سر مقدمات مفوته . فنقول : هرگاه مقدمات واجب از مقدماتى باشند كه بايد پيش از زمان واجب انجام بگيرند و اگر جلوتر اتيان نشوند موجب تفويت واجب در وقت خودش مىگردند در اينجا بلا اشكال مولى يك شوق تبعى نسبت به انجام آن مقدمات در زمان سابق بر زمان