الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
114
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
مرحوم مظفر مىفرمايد : در هريك از اين دو تعريف يك جمله وجود دارد كه بايد توضيح داده شود و آن عبارت است از كلمهء « ما وجب لنفسه » و كلمهء « ما وجب لغيره » . اما كلمهء ما وجب لنفسه ( اى لذاته ) : ممكن است كسى توهم كند كه معناى اين عبارت اين است - يعنى خود شىء علت وجوب خودش شده و به خودش وجوب داده است . در مقابل واجب غيرى كه مشهور اصوليين مىگويند آنجا غير ، يعنى وجوب ذى المقدمه ، علت وجوب اين مقدمه شده : حال به قرينهء مقابله كسى خيال كند كه پس در واجب نفسى هم خود شىء علت وجوب خودش مىشود و در نتيجه ، اشكال كند كه اين از محالات است كه شىء خودش علت خودش باشد چون مستلزم تناقض است . زيرا يلزم كه اين شىء از آن جهت كه معلول است در رتبه لاحقه باشد و به بركت علت موجود شود و از آن جهت كه علت وجود خودش است در رتبه سابقه باشد و خودش قبل از خودش موجود باشد و اين هم از محالات است ولى جناب مظفر مىفرمايد : با اندك تأمل اين توهم مندفع مىگردد و روشن مىگردد كه اين تعبير صحيح است و هيچ ابهام و تيرگى در آن نيست . بيان ذلك : نخست تنظير مىكنيم مسئله را به آنچه در اعتقادات گفته مىشود كه مىگوئيم : اللّه تبارك و تعالى واجب الوجود لذاته در مقابل ممكنات كه « الممكن واجب الوجود لغيره » معناى واجب الوجود لذاته آن نيست كه خداوند خودش علت خودش هست يعنى همه چيز را خداوند آفريده و علت همه موجودات او است و خودش علت وجودى خود است ، يعنى خودش را هم او آفريده است : خير اين سخن باطل است ذات حق تبارك و تعالى معلول چيزى نيست بلكه او قديم است و لا اول له . و از بىنهايت تا بىنهايت وجود دارد . پس مراد از معناى عبارت فوق آن است كه وجود خداوند ذاتى او است و عين ذات او است وجود مطلق عين ذات حق و ذات حق عين وجود مطلق است و وجود خداوند مستفاد از غير نيست يعنى ديگرى وجود و هستى را به او نداده . همانطورىكه روشنائى همه چيز از نور است اما