الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

115

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

روشنائى نور ذاتى اوست و بايد چنين باشد زيرا ( كل ما بالعرض لا بدّ ان ينتهى الى ما بالذات ) لذا در تعريف نور گويند : ( الظاهر بنفسه و المظهر لغيره ) ممكنات همه وجودشان عرض است و مستفاد از غير است يعنى خداوند اين هستى و كمالات هستى را به آنها داده است : پس بايد وجود او لذاته باشد و عين ذات او باشد و الا اگر وجود او هم مستفاد از غير باشد كه واجب الوجود نخواهد بود بلكه ممكن الوجود است . حكيم شبسترى در گلشن راز مىگويد : زيرنشين علمت كائنات * ما به تو قائم چو تو قائم به ذات حال در ما نحن فيه هم مطلب چنين است ، يعنى معناى « ما وجب لنفسه » آنست كه وجوب اين واجب ، ذاتى است و براى ذات او ثابت است وجوبش براى غير نيست و از ناحيه غير هم نيست بلكه ذات اين واجب اقتضاء وجوب دارد چون داراى مصلحت است نه اينكه وجوبش معلول خودش باشد . و در قبال معناى ما وجب لغيره هم روشن مىشود كه مراد اين است كه وجوب واجب تابع غير است و بخاطر غير واجب شده نه استقلالا . و اما اينكه معناى تبعيت چيست در امر ثانى خواهد آمد . 2 - معناى تبعيت در وجوب غيرى امر دوم از امور تسعه مربوط به بيان معناى تبعيت در وجوب غيرى است . « لا شك و لا شبهه » در اينكه وجوب مقدمه يك وجوب تبعى است و به تبع وجوب ذى المقدمه و براى رسيدن به آن واجب شده منتهى تبعيت معانى مختلفى دارد كه بايد تحقيق كنيم كه كدام‌يك از آن معانى در اينجا منظور نظر است ؟ مىفرمايد تبعيت چهار معنا دارد : 1 - معناى اول : تبعيت به معناى مجازيت و عرضى بودن است ، وجوب مقدمه يك وجوب تبعى است يعنى يك وجوب مجازى و بالعرض است يعنى در باب مقدمه و ذى المقدمه حقيقتا يك وجوب بيشتر نيست كه اسناد آن به ذى المقدمه ، حقيقتا و اولا و بالذات است و بسوى مقدمه ، مجازا و ثانيا و بالعرض است . نظير اسناد حركت بسوى سفينه و سرنشينان سفينه كه مىگوئيم : سفينه حركت مىكند ، جالس سفينه هم متحرك است . در اينجا حقيقتا و خارجا يك حركت است كه هم اسناد داده مىشود به كشتى و هم به سرنشينان كشتى منتهى اسناد به خود كشتى حقيقت است ولى به جالس سفينه مجازا و از باب واسطه در عروض است و الا جالس سفينه حقيقتا متحرك نيست