محمد موسوى بجنوردى
67
علم اصول ( فارسى )
مشروط به شرط باشد ، معنايش اين است كه قبل از تحقق آن شرط ، نه وجوبى در كار است و نه واجبى . بين وجوب و واجب نمىتوان تفكيك كرد و جدايى افكند . هر دو اينها بازگشتشان به يك چيز است و هيچوقت نمىپذيريم كه برخى اوقات وجوب فعلى باشد اما واجب استقبالى . پس فعليت و منجزيت در واجب به تبع وجوب است . آيا شرط به هيئت بازگشت دارد يا به ماده يا به محمول منتسب به ماده ؟ اگر جملهاى وارد شود كه قيدى داشته باشد و ندانيم اين شرط به هيئت برمىگردد يا به ماده ، يا به محمول منتسب به ماده ، در اين صورت ، اگر قيد و شرط جزء موضوع باشد و موضوع ما عبارت باشد از ذات و تقارن ذات با آن قيد و شرط ؛ علاوه بر فعلى شدن موضوع و وجوب ، واجب هم فعلى مىشود . اما در صورتى كه قيد و شرط به هيئت ( وجوب ) نخورد ، احتمال دارد شرط به ماده ( واجب ) بخورد . صاحب فصول بر اين عقيده است كه واجب يا معلق مىباشد يا منجّز ، چنانچه واجب منجّز باشد و مشروط به شرطى نشده باشد ، نه واجب و نه وجوب هر دو مقيد نشدهاند . يك وقت وجوب مشروط نيست و چيزى كه مشروط است ، واجب ( ماده ) است و وجوب ( هيئت ) مطلق است . اينجا صاحب فصول مىگويد : در موقتات مثل « أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً ، وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً