محمد موسوى بجنوردى
31
علم اصول ( فارسى )
در وجود رابطى لنفسه موجود نيست ، بلكه لموضوعه است ؛ مثل شيرينى قند كه وجود مستقل ندارد ، سفيدى قند عين وجود قند است . 4 ) موجود لا فى نفسه و لا لنفسه و لا بنفسه ، كه عبارت است از صرف نسبت بين منتسبين و ربط بين مرتبطين . موجوداتى كه صرف نسبت هستند و حتى در مقام تعقّل هم استقلال در وجود ندارند ، بلكه هويتشان صرف نسبت بين منتسبين و ربط بين مرتبطين است و لذا به آن وجود رابط گفته مىشود . اگر بخواهيد بين دو موجود نسبتى را برقرار كنيد ، ابتدا بايد دو موجود داشته باشيد تا بتوانيد بين آنها نسبتى را برقرار كنيد . تا دو موجود نباشد شما نمىتوانيد بين آنها ربط و نسبت برقرار كنيد . ربط بدون مرتبطين ، حتى در مقام تعقّل ، محال است . وقتى مىتوانيد نسبت و ربط را تعقل كنيد ، كه طرفين را تعقل كنيد . اين قسم را فلاسفه « وجود رابط » يا « معناى حرفى » مىنامند . وجود رابط و معناى حرفى صرفا عبارت است از نسبت و ربط بين منتسبين و مرتبطين . وقتى به معناى حرفى معتقد شديم ، مىگوييم هيئت هم معناى حرفى است . هيئت اسم فاعل ، اسم مفعول ، فعل ماضى ، فعل مضارع و . . . است . همهء اين هيأتها ، معانى حرفى هستند . هيئت استقلال در وجود و حتى استقلال در تعقل ندارد . بنابراين هيئتى مثل هيئت امر يك نسبت آمريه دارد كه به آن « نسبت بعثيه » مىگويند و يك نسبت بين آمر و مأمور كه به آن « نسبت مبعوثيه » مىگويند . پس دو نسبت بعثيه و مبعوثيه باهم هيئت امر را تشكيل مىدهند . پس هيئت معناى حرفى است و براى نسبت بعثى و مبعوثى ، ابتدايى و انتهايى و غير ذلك وضع شده است . اما در مورد اينكه آيا اين معانى اشتراك