محمد موسوى بجنوردى

9

علم اصول ( فارسى )

جامع ( شيء ) و طلب را مىپذيريم . اعتبار علوّ و استعلاء در معنى امر آيا در مفهوم امر ، علوّ شرط است ؟ استعلاء چطور ؟ آيا هر دو باهم شرط هستند يا به نحو مانعة الخلوّ ، علوّ بدون استعلاء يا استعلاء بدون علوّ شرط است ؟ آيا علوّ يا استعلاء در مفهوم امر نهفته است ؟ آيا علوّ به تنهايى كافى است يا علوّ آمر به مأمور و استعلاء هر دو لازمند ؟ ما معتقديم كه پاسخ را بايد در عرف عقلا جستجو كرد . از نظر عرف و جامعهء عقلا ، وقتى آمر نسبت به مأمور علوّ داشته باشد ( حال چه استعلاء داشته باشد چه نداشته باشد ، مانند پدرى كه با فرزندش بسيار مؤدبانه رفتار مىكند و با احترام به او دستور مىدهد كه « از شما تقاضا مىكنم فلان كار را انجام دهيد » ) خواستهء او امر است . اما اگر فقط استعلاى بدون علوّ داشته باشد عرف عقلا امر را براى او قبيح مىداند ، زيرا كه امر در شأن او نيست . لذا چنين فردى را مجازا و عنايتا آمر مىگويند . بنابراين علوّ در مفهوم امر شرط است « و لو لم يكن مستعليا » . اگر به عقلا و مراكز قدرت رجوع كنيم ، مىبينيم مأمور به واسطهء ترس يا طمع سخن مستعلى بدون علوّ را كه با استعلاء و قلدرى امر مىكند ، مىپذيرد . بسيارى از اوقات عرف و عقلا به صرف استعلاء اكتفا نموده و آن را امر در نظر گرفته و آثار امر را در مورد آن صادق مىدانند . در اين صورت مشكل مىتوان گفت شرط در امر ، علوّ آمر و عدم علوّ مأمور است ، نه با لحاظ وضعيت جامعه « على سبيل منع الخلو » ، چه علوّ تنها بدون استعلاء و چه استعلاء بدون علوّ روى اغراضى