محمد موسوى بجنوردى
10
علم اصول ( فارسى )
مثل طمع و ترس هم امر را به كار مىبرند . بنابراين ، بايد به تفصيل قائل شد . اينكه فقط در مفهوم امر ، علوّ را شرط بدانيم و استعلاء را شرط ندانيم ، صحيح نيست . در بعضى موارد استعلاء نيز شرط است و برترى علوّ اعتبارى است . دلالت لفظ امر بر وجوب اين بحث هم مانند بحث قبل در مورد امر به معناى طلب است . مسئله اين است كه آيا امرى كه به معناى طلب است براى وجوب وضع شده يا براى استحباب يا جامع بين وجوب و استحباب است و يا اينكه نه براى وجوب وضع شده و نه براى استحباب ، بلكه براى صرف خواستن و بعث مجرد از وجوب و استحباب وضع شده است ؟ اقوال مختلفى در پاسخ به اين پرسشها وجود دارد . پاسخ ما اين است كه اين مسئله هم از مفاهيم عرفى است نه تعبّدى كه ببينيم شارع چه گفته است . لذا با رجوع به عرف و عقلا مىيابيم كه امر براى مطلق طلب ( طبيعت طلب ) است و خصوصيت وجوب و استحباب خارج از طبيعت طلب مىباشد و از راههاى ديگرى استنباطى مىشود . در بعث نه وجوب مطرح است و نه استحباب ، بلكه طبيعت خواستن مطرح است . استفاده از استحباب و وجوب چيزى وراى طبيعت خواستن است . برخى از باب اطلاق به وجوب قائل شدهاند ، بدين ترتيب كه اگر آمرى امر كرد و طلب را مقيّد به استحباب يا وجوب نكرد ، آيا مىتوان به اصالة الاطلاق تمسّك كرد يا خير ؟ كار اصالة الاطلاق رهايى از قيود است و از چيزهايى كه نياز