محمد موسوى بجنوردى
8
علم اصول ( فارسى )
قول يا فعل يا كتابت انتزاع مىشود ، همان « فعل » است . بهطور كلى ، طلب بدين معنى است كه انسان از كسى بخواهد تا خواستهء نفسانى او را اتيان كند . طلب مقدماتى همچون « تصور شيء ، هيجان ، رغبت ، تصديق به فايده ، شوق مؤكّد و اراده » دارد . علاوه بر اينها ، چيزى فوق اراده نيز داريم كه آن « حمله يا تصدّى نفس » است كه از مقولهء فعل مىباشد . درحالىكه اراده از مقولهء كيف نفسانى است و اين دو ، دو مقولهء متباين هستند . به اين دليل نمىتوان اتحاد طلب و اراده را پذيرفت . البته ، عدم پذيرش اتحاد اين دو به دليل كلام نفسى كه مناط اشاعره است نمىباشد ؛ بلكه بدين سبب است كه فعل بدون انفعال امكان ندارد . لذا چون طلب به قول يا اشاره يا كتابت ، ارادهء تكوينى و تشريعى را براى وجود يافتن مطلوب در خارج اراده مىكند ؛ پس همهء امور به اعتبار صدور يافتن از فاعل ، فعل و به اعتبار طلب و خواستن از طرف براى صدور اين فعل ، امر هستند . حال ، اگر جامع درست كرديم كه همه چيز به اعتبار صدورش از ارادهء خداوند سبحان - چه ارادهء تكوينى و چه ارادهء تشريعى - « فعل » است ، چطور مىتوان برخى از افراد اين جامع را با « اوامر » جمع بست و برخى ديگر را با « امور » ؟ در پاسخ مىگوييم اشكالى ندارد كه برخى مصاديق يك مفهوم واحد را به « اوامر » جمع بست و برخى مصاديقش را به « امور » . بدين ترتيب مىتوان كلام مرحوم ميرزاى نائينى - قدس سره - را نيز توجيه كرد . اما اگر كسى ادعا كند كه نمىتوان « فعل » را به عنوان جامع در نظر گرفت ، ما شقّ سوم يعنى اشتراك معنوى بين معانى ما عداى طلب و اشتراك لفظى بين آن معناى