محمد موسوى بجنوردى
48
مقالات اصولى ( فارسى )
از جامعه است ، و اينها آراى محمودهاند و تطابق آراى عقلا . ولى ماوراى حكم عقلا واقعيتهايى هست كه به بركت عقل نظرى و سپس عقل عملى به آنها مىرسيم . ملازمه بين حكم عقل و حكم شرع آيا اين قاعده كه اصوليين مىگويند « كل ما حكم به العقل حكم به الشرع » درست است و كليت دارد يا نه ؟ و آيا از اين قاعده و عكس آنكه - « كل ما حكم به الشرع ، حكم به العقل » باشد - مىتوان قاعدهاى اصطياد كرد و گفت هرآنچه عقل بدان حكم مىكند شرع نيز بدان حكم مىكند ؟ اخباريان از عدليه عموما منكر اين معنى هستند . در بعد ملازمه بعضى گفتهاند كه عقل اصلا نمىتواند حسن و قبح واقعيت اشياء را درك كند . بنابراين ، « كل ما حكم به العقل حكم به الشرع » را منكر شدهاند . عدهاى ديگر مىگويند عقل درك حسن و قبح مىكند ، اما ملازمهاى بين حكم عقل و حكم شرع نيست . بعضى ديگر مىگويند گرچه نمىتوان منكر اين ملازمه شد ، اما آيا از حكم شرعى حاصل از راه ملازمه با دليل عقلى بايد اطاعت كرد ؟ آيا در اينجا نيز اطاعت واجب است و يا اطاعت مربوط به جايى است كه دستور شرع بخصوص برسد . بههرحال ، ملازمه وجود دارد ؛ زيرا وقتى عقل درك كرد كه در اين امر مصلحت ملزمه هست و درك كرد كه اين امر جزء آراى محموده است ، و تطابق آراى عقلا بود كه ظلم قبيح است و عدل حسن است ، يا صدق حسن و كذب قبيح است ، چطور مىتوان گفت شارع با اين امر مخالفت مىكند ؟ چطور شارع مقدس ، كه خودش رئيس عقلاست و بر وفق عقلا جعل قانون مىكند و تشريع مىكند ، به مخالفت مىپردازد ؟ چنين نيست ، بلكه مىآيد و طبق همان حكم عقلا حكم مىدهد ، يعنى همانطور كه ما بر مبناى عقل و آراى عقلا و تطابق آراى عقلا حسن صدق و حسن عدل را - كه جزء آراى محموده است - درك مىكنيم ، شارع مقدس نيز يقينا دربارهء اين امر مىگويد « حسن » ؛ و در موردى هم كه به « ينبغى تركه » رسيديم ، شارع مقدس نمىآيد بر خلاف تمام آراى عقلا حكم كند .