محمد موسوى بجنوردى
29
مقالات اصولى ( فارسى )
بحثى نيست و همه در اين زمينه متفق هستند ، لكن در جزئيات بحث است ، كه در اينجا وارد جزئيات نمىشويم . 2 . دليليت اجماع دليليت اجماع به چند معنى است : يكى آنكه اجماع در عرض كتاب و سنت دليليت دارد ، و به تعبير ديگر ، همانطورىكه كتاب و سنت هريك به تنهايى دليلند و نيز حكم عقلى نسبت به يك مسئله دليل است ، اجماع هم به تنهايى دليل است . و ، بنابراين ، اگر عمل كردن مطابق اجماع موجب ثواب باشد ، مىتوان گفت عمل بر خلاف حكمى هم كه مورد اجماع است موجب عقاب است . دو ديگر آنكه بايد پذيرفت كه دليل اجماع در عرض كتاب و سنت و احيانا دليل عقلى قرار نمىگيرد ، بلكه در طول آنها واقع است . به تعبير ديگر ، وقتى از يافتن حكم در كتاب و سنت مأيوس شديم ، بايد به اجماع تمسك جوييم ، و يا بدليل عقل و مطابق اجماع عمل كنيم . قول سوم اين است كه اجماع اصلا دليل محسوب نمىشود - نه عرضا و نه طولا - بلكه اجماع كشف از رأى معصوم مىكند . پس آنچه اولا و بالذات حجت است رأى معصوم و متن سنت است و ما به بركت اجماع به سنت و به قول معصوم مىرسيم . ما در شيعه قولى نداريم كه اجماع را در عرض كتاب و سنت حجت بداند ، اما علماى اهل سنت و جماعت اكثرا به اين طريق رفتهاند و براى امت قائل به عصمت شدهاند و گفتهاند اگر امت در مسألهاى اجماع كرد ، در اشتباه نمىافتد . اين طرز بيان از اينجا نشئت گرفته است كه در بيعت براى خلافت ابو بكر چون غدير را قبول نداشتند و منكر بودند كه نص مربوط به غدير راجع به نصب امام باشد و نظر به اينكه جمعى با كيفيت خاص با ابو بكر بيعت كردند ، در نتيجه ناگزير در پى كسب دليل برآمدند ؛ و چون تا آن زمان هرچه بود كتاب و سنت بود و در اينباره نه كتاب از خلافت ابو بكر سخن مىگفت و نه سنت موجود بود ، بنابراين گفتند بايد مسئلهء اجماع و مسئلهء انتخاب را مطرح ساخت تا بتوان خلافت ابو بكر را مستقر كرد . در نتيجه ، گفتند خلافت ابو بكر ثابت است به اجماع