محمد موسوى بجنوردى

121

مقالات اصولى ( فارسى )

بيانى كه ما كرديم اين مطلب درست نيست ، چون در لا به شرط مقسمى بايد ملاحظهء لا به شرط از اين اعتبارات ثلاث باشد . و گفتيم كه اگر به وجدان مراجعه كنيم ، مىبينيم واضع غير ذات معنى هيچ‌گونه ملاحظه‌اى نكرده است . پس ، موضوع له اسماء اجناس همان ماهيت مهمله است ، نه لا به شرط مقسمى . بعضى نيز در تعريف لا به شرط مقسمى به تعريفى پرداخته‌اند كه ما براى ماهيت مهمله مىكنيم . شوارق در تعريف لا به شرط مقسمى مىگويد كه ماهيتى است كه « من حيث هى هى التى ليست الا هى . » ماهيت « من حيث هى هى التى ليست الا هى » نمىتواند لا به شرط مقسمى بشود . وقتى گفتيم در مقسم بايد ملاحظهء لابشرطيت از اعتبارات ثلاث بشود تا بتواند مقسم باشد ، چطور مىشود كه بگوييم لا به شرط مقسمى عبارت است از « ماهية من حيث هى التى ليست الا هى » ؟ به‌طور خلاصه ، لا به شرط قسمى عبارت از همان كلى طبيعى است ، و لا به شرط مقسمى عبارت است از ملاحظهء ماهيت لا به شرط از اعتبارات ثلاث اعتبار ( كه به شرط شيئيت و به شرط لائيت و لابشرطيت باشد ) ، و ماهيت مهمله عبارت است از ملاحظهء ماهيت ، ذات و ذاتيات معنى فقط ، و بدون هيچ‌گونه ملاحظه - حتى ملاحظهء قسميت و مقسميت . مدعاى ما آن است كه موضوع له الفاظ از براى اسماء أجناس همان ماهيت مهمله است ، نه لا به شرط مقسمى و يا لا به شرط قسمى . اگر گفتيم كه اسماء اجناس براى ماهيت مهمله وضع شده‌اند كه تحقيق نيز همين است ، و يا اگر گفته شود كه اين اسماء براى لا به شرط مقسمى وضع گرديده‌اند ، همان‌طور كه مرحوم ميرزاى نائينى ( قدس سره ) مىگويد ، به قول گروهى ناچار خواهيم بود كه در مقام اثبات اطلاق و شيوع و سريان به مقدمات حكمت تمسك كنيم ، يعنى اگر مقدمات حكمت نباشد ، نمىتوانيم استفاده اطلاق و شمول كنيم . به همين بيان ، در ماهيت مهمله نيز اين اطلاق و شمول را بايد از جاى ديگر ، يعنى از مقدمات حكمت ، استفاده كرد ، چون از لفظ استفاده نمىشود . اما اگر بگوييم كه موضوع له الفاظ و اسماء اجناس همان لا به شرط قسمى است ، يعنى همان كلى طبيعى كه در خارج موجود است ، قهرا اطلاق مدلول خود لفظ خواهد بود ، زيرا لا به شرط