الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

349

أصول الفقه ( فارسى )

دليل از عقل : اكثر اهل قياس و كسانى كه دربارهء آن بحث كرده‌اند ، دليل عقلىاى بر حجيّت قياس ذكر نكرده‌اند « 1 » ، ولى برخى از آنان وجوهى را براى آن ذكر كرده‌اند كه بهترينش به نظر ما وجوهى است كه الآن ذكر مىكنيم ، درحالىكه اين‌ها از سست‌ترين استدلالات است . دليل : ما قطعا مىدانيم كه حوادث نهايتى ندارند . و قطعا مىدانيم كه در همهء حوادث ، نصّى وارد نشده است چرا كه تعداد نصوص متناهى است ، و محال است كه نصوص متناهى ، همهء حوادث نامتناهى را شامل گردد . بنابراين بايستى مرجعى براى استنباط احكام وجود داشته باشد تا كمبود نصوص نسبت به حوادث ، جبران شود و هيچ مرجعى جز قياس وجود ندارد . جواب : درست است كه حوادث جزئى نامتناهى است ولى لازم نيست كه از ناحيهء شارع در هر حادثهء جزئيه‌اى نصّى بخصوص وارد شود ، بلكه كافى است آن حادثه در يكى از عمومات داخل شود . و امور كلّى و عام ، محدود و متناهىاند و مضبوط كردن آنها محال نيست و امتناعى ندارد كه نصوص ، همهء آن عمومات را فراگيرد . علاوه بر اين‌ها مناقشات ديگرى در استدلال فوق هست كه نيازى به ذكر آنها نيست . 4 - منصوص العلّة و قياس اولويت برخى از علماى ما مثل علامهء حلّى گفته‌اند كه قياس منصوص العلّة و قياس اولويت از قياسات باطل استثناء شده است . يعنى قياس در اين دو مورد حجّت است . و برخى گفته‌اند : خبر ، دليلى كه دال بر حرمت قياس است ، شامل اين دو نيز مىشود و دليلى كه موجب استثناء اين دو باشد ، وجود ندارد .

--> ( 1 ) - شيخ طوسى ( ره ) در « عدّة » ج 2 ، ص 84 مىفرمايد : « و امّا كسانى كه حجيت قياس را اثبات كرده‌اند ، مختلف‌اند : يك دسته كسانى هستند كه عقلا آن را اثبات كرده‌اند و اينان نادرند و اهل تحصيل نيستند » . .