الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

337

أصول الفقه ( فارسى )

دليل از سنّت : قائلين به حجيت قياس رواياتى را از پيامبر صلى اللّه عليه و سلم براى درستى قياس نقل كرده‌اند كه به نظر ما دلالت آنها تام نيست . و بد نيست نمونه‌هايى از اين احاديث را نقل كنيم . ( روايت اول ) حديثى است كه معاذ نقل كرده است كه وقتى پيامبر صلى اللّه عليه و سلم او را بعنوان قاضى به يمن فرستاد ، در ضمن سفارشاتش فرمود : اگر در كتاب خدا و سنت رسول او چيزى نيافتى ، با چه مدركى قضاوت خواهى كرد ؟ معاذ عرض كرد : اجتهاد مىكنم و البته كوتاهى نخواهم كرد . پيامبر فرمود : شكر خدايى را كه فرستادهء رسول خدا را به آنچه رسول اللّه راضى است ، موفق گردانيد » . قائلين گفته‌اند : پس پيامبر صلى اللّه عليه و سلم اجتهاد در رأى را تأييد فرموده است . و اجتهاد در رأى بايستى به يك اصل و ريشه‌اى برگردد ، و الّا رأيى بدون پايه خواهد بود و چنين رأيى معتبر نيست . پس راه چاره فقط قياس است . و ( جواب ) از اين استدلال اينست كه : اين حديث مرسله « 1 » است و لذا حجيّت ندارد . چون راوى حديث - حارث بن عمرو كه پسر برادر مغيرة بن شعبه است - آن را از جماعتى از مردم شهر حمص « 2 » نقل كرده است . بعلاوه خود حارث ، مجهول الهويّه است و كسى از علماى رجال ، او را نمىشناسند ! و غير از اين حديث ، حديث ديگرى از طريق او شناخته نشده است . مضافا اين حديث با حديث ديگرى در خصوص همين واقعه [ فرستادن معاذ به يمن ] تعارض دارد ، زيرا در آن روايت ديگر آمده است : « قضاوت نكن و كسى را بر ديگرى ترجيح مده مگر براساس علم . و اگر امر بر تو مشكل شد ، توقف كن تا اينكه برايت روشن شود و يا با من مكاتبه كن » . پس بهتر است در مورد اين حديث بگوئيم كه ديگران آن را براى حارث ساخته‌اند و يا خودش ساخته است . بعلاوه معناى اجتهاد منحصر در آنچه قائلين به قياس گفته‌اند نيست ، چون چه‌بسا مراد از اجتهاد در رأى ، تلاش براى جستجو در حكم و لو با مراجعه به عمومات و اصول باشد [ نه قياس ] . و شايد جملهء [ و لا آلو ] اشاره به همين معنا باشد . ( حديث دوم ) حديث زنى بنام خثعميه است كه دربارهء قضاء حج از طرف

--> ( 1 ) - حديث مرسل ، حديثى است كه بخشى از سلسله سند آن ، مبهم است و از تعابيرى مثل « عن جماعة » در آن استفاده شده است ( غ ) . ( 2 ) - شهرى است در سوريه ( غ ) .