الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
333
أصول الفقه ( فارسى )
براى ما ثابت شده كه ظن حاصل از قياس ، اعتبار ندارد : [ چون ] خبر متواتر از اهل بيت عليهم السّلام در نهى از تمسك به قياس وارد شده و همچنين روايت است كه با عقول به دين خدا نمىتوان رسيد . پس عقول نه به خود احكام مىرسند و نه به ملاكات و علل احكام . بعلاوه براى ابطال قياس كافى است كه ما ادلهاى را كه در اثبات حجيّت قياس آوردهاند ، ابطال كنيم . در اين صورت بايد به عموماتى رجوع كنيم كه از تبعيّت ظن و غير علم ، نهى مىكنند . و امّا غير ما - يعنى كسانى از اهل سنّت كه قائل به حجيّت قياساند - در اين زمينه به ادله اربعه تمسك كردهاند يعنى : كتاب و سنّت و اجماع و عقل . و بد نيست كه به نمونههايى از استدلالهاى اينان اشاره كنيم تا ببينيم آنچه بدان تمسك كردهاند ، براى اثبات مقصودشان مناسب نيست . پس مىگوئيم : دليل از آيات قرآنى : ( آيهء اول ) كلام خداوند در سورهء حشر ، آيهء 59 است كه مىفرمايد : « پس عبرت بگيريد [ عبور كنيد ] اى صاحبان بصيرت » . در اين آيه اگر اعتبار را به عبور و انتقال تفسير كنيم ، دال بر مطلوب است ، چرا كه قياس به معناى عبور و تجاوز از اصل به فرع است . و ( اشكال ) اين است كه اعتبار در لغت به معناى پند گرفتن است و همين معنا در اين آيه كه مربوط به كفار از اهل كتاب است ، مناسبتر است . اين كفار كسانى بودند كه خداوند در دل آنها ترس انداخت و لذا خودشان بدست خودشان و بدست اهل ايمان ، خانههايشان را خراب كردند . با اين معنا چه ربطى بين معناى اين آيه و بحث قياس ما وجود دارد ؟ ! و ابن حزم در كتابش بنام « ابطال قياس » ص 30 گفته است : « و محال است كه خداوند بما بگويد : فاعتبروا يا اولى الأبصار ، و مقصودش قياس باشد ، امّا نه در قرآن و نه در حديث براى ما روشن نسازد كه چه چيزى را قياس كنيم ؟ و كى قياس كنيم ؟ و بر چه چيزى قياس كنيم ؟ و اگر همچنين مطلبى را مىيافتيم بر ما واجب بود كه فقط آنچه را بدان امر شدهايم قياس كنيم و بر ما حرام بود كه بطور كلى آنچه را نصى ندارد ، قياس كنيم و نمىبايست ما از حدود نص فراتر برويم ! » .