الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
231
أصول الفقه ( فارسى )
صورت گرفته است . ما براى آنكه همهء ترديدها و مغالطات و اوهام بر طرف شود ، ناگزيريم مطلب را تا اندازهاى مبسوط بيان كنيم تا چنانكه گفتهاند ، نقطهها روى حرف خود قرار داده شوند . پس مىگوييم : 1 - گذشت كه عقل تقسيم مىشود به عقل نظرى و عقلى عملى . اين تقسيم به اعتبار متعلّق ادراك است . عقل نظرى عبارت است از : ادراك آنچه شايسته است دانسته شود ، يعنى ادراك امورى كه داراى واقع است . و عقل عملى عبارت است از : ادراك آنچه شايسته است عمل شود ، يعنى حكم عقل به اينكه اين فعل ، شايسته است انجام شود ، يا شايسته نيست انجام شود . 2 - مقصود از عقلى كه مىگوييم حجت است كداميك از اين دو قسم است ؟ اگر مراد عقل نظرى باشد ، عقل نظرى نمىتواند ابتداء و مستقلا احكام شرعى را ادراك كند ، يعنى عقل بدون استمداد از ملازمه ، راهى ندارد كه بداند فلان فعل نزد شارع به همان حكم را دارد . سرّ آن نيز روشن است ؛ چون احكام خدا توقيفى است ، و لذا جز از طريق شنيدن از ابلاغكنندهء احكام كه از جانب خداوند براى تبليغ و رساندن احكام منصوب شده است ، راهى براى دانستن آن وجود ندارد . زيرا روشن است كه احكام خدا از بديهيّات اوّليه نيست ، و نيز از قضايايى نيست كه با چشم يا ديگر حواسّ ظاهرى و بلكه باطنى مشاهده و دريافت شود ، و نيز تجربه و حدس بدان نائل نمىگردد . و چون چنين است چگونه مىتوان از راهى جز شنيدن از ابلاغكنندهء آن ، بدان آگاهى يافت ؟ حال احكام در اين خصوص ، حال ديگر امور جعلى و قراردادى است كه بشر آنها را وضع مىكند ، همچون لغات ، خطوط ، رمزها و امثال آن . ملاكهاى احكام نيز ، مانند خود احكام ، تنها از طريق شنيدن از ابلاغكنندهء احكام قابل دستيابى و شناخته شدن است ، زيرا ما قاعدهء مضبوطى در اختيار نداريم كه توسط آن