الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
47
أصول الفقه ( فارسى )
شنونده به صدور سخن از گوينده ، مستلزم علم او به اين نكته است كه متكلم معناى مورد نظرش را قصد كرده است تا آن را به شنونده تفهيم كند . به اين نحو ، همان گونه كه كوبيدن درب ، دالّ است ، كلام نيز دالّ است و به اين صورت است كه براى كلام ، ظهورى در معناى موضوع له يا معنايى كه قرينه بر ارادهء آن موجود است ، منعقد مىگردد . و لذا ما دلالت لفظى را در كتاب المنطق ( 1 / 26 ) به گونهء زير تعريف كردهايم : دلالت لفظيه ، وجود حالتى در لفظ است به گونهاى كه از علم به صدور لفظ از متكلم ، علم به معناى مقصود از آن ، حاصل آيد و از همينجاست كه معنى ، معنى يعنى مقصود ناميده شده است و اين از « عناه » به معناى « قصده » گرفته شده است و براى اينكه اين مطلب ، بهتر واضح گردد ، براى مثال ، تابلوهايى را در نظر بگيريد كه در حال حاضر در جادهها نصب مىكنند براى اينكه راهنمايى كنند كه جاده - مثلا - مسدود است يا مسير به طرف راست يا چپ است و امثال اينها . اگر تابلو در جاى خود به نحو منظم نصب شود ، به گونهاى كه روشن باشد كه نصب آن براى راهنمايى رهروان ، مورد قصد و نيّت نصبكننده بوده است ، در چنين صورتى بر معناى مورد نظر دلالت مىكند يعنى بر بسته بودن راه يا مسير حركت . امّا اگر شما تابلويى را ببينيد كه در كنارهء جاده ، رها شده است و يا هنوز در نزد نويسنده است تا آن را ترسيم كند ، در اين صورت معناى آنچه بر تابلو نوشته شده ، در ذهن خواننده خطور مىكند ، امّا براى او دلالتى بر اين مطلب ندارد كه راه بسته است و يا مسير حركت ، چنين و چنان است . بلكه نهايت چيزى كه از آن فهميده مىشود اين است كه اين تابلو به زودى در جائى نصب مىشود كه بر معناى مزبور دلالت كند ، نه اينكه الآن و بالفعل ، آن دلالت را داشته باشد . « 1 » 9 - وضع شخصى و وضع نوعى در مبحث چهارم دانستى كه در وضع ، تصور لفظ و تصور معنى ، ضرورى است و نيز دانستى كه واضع ، معنى را گاهى بنفسه ( خودش را ) تصور مىكند و گاهى وجه و عنوانش را لحاظ مىكند . اينك بدان كه لفظ هم ، همينطور است يعنى گاهى واضع ، خود لفظ را بنفسه تصور مىكند و آن را
--> ( 1 ) - در كتاب المنطق ، در بحث دلالت آمده است : « كون الشىء بحالة اذا علمت بوجوده انتقل ذهنك الى وجود شىء آخر » با توجه به اين تعريف ، فرق لفظ كتاب با بكات - مثلا - اين است كه از اوّلى ، ذهن ما منتقل به معنايى در عالم وضع و اعتبار مىشود ، امّا از دومى ، چنين انتقالى صورت نمىگيرد . پس دلالت تصوريه را هم مىتوانيم ، با توجه به تعريف فوق دلالت بدانيم . ( غ )