الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

465

أصول الفقه ( فارسى )

و تعريفى كه علماء از واجب غيرى كرده‌اند ، به همين معنا اشاره دارد ، مىگويند : « واجب غيرى آن است كه به خاطر واجب ديگر واجب شده است » . يعنى واجب غيرى ، براى يك واجب ديگر و رسيدن و تحصيل آن واجب شده است و لذا غرض از وجوب مقدمه - به فرض كه به آن قائل شويم - تحصيل ذىالمقدمهء واجب است . و همين معناى چهارم است كه مىتواند در معناى تبعيّت در وجوب غيرى ، مراد و مقصود باشد و لازمهء آن اين است كه وجوب غيرى از حيث اطلاق و اشتراط تابع خود مقدمه باشد . و بنابراين ، وجوب غيرى ، وجوبى حقيقى است ولى در عين حال وجوب تبعى توصلى آلى ( ابزارى ) است . و وضعيت وجوب مقدمه ، همان وضعيت خود مقدمه است ، يعنى همان‌طور كه مقدمه از آن حيث كه مقدمه است طورى است كه فاعل آن را صرفا براى رسيدن به ذى المقدمه انجام مىدهد ، وجوب مقدمه نيز صرفا براى رسيدن و تحصيل ذى المقدمه است ، مثل ابزارى كه اصالتا و استقلالا خودش قصد نمىشود ( بلكه با آن كار ديگرى انجام مىشود ) . و سرّ اين مطلب آشكار است ، چون مولى - بنا بر قول به وجوب مقدمه - وقتى به ذى المقدمه امر كند ، براى رسيدن به غرضش كه همان انجام و تحصيل آن توسط مكلّف مىباشد ، بايستى مكلّف را به سمت انجام مقدمات آن وادار و تحريك كند و لذاست كه براى رسيدن به غرضش ، امر به مقدمات را براى مكلّف صادر مىكند . پس برانگيختن به سمت مقدمه - بنا بر آنچه گفتيم - بعثى حقيقى است ، نه اينكه تابع بعث به سمت ذى المقدمه باشد و بالعرض ( مجازا ) به مقدمه نسبت داده شود كما اينكه در وجه اوّل از معناى چهارگانهء تبعيّت ، چنين بود . و نه چنين است كه مولى ، مكلّف را با بعثى مستقل و براى غرضى در خود مقدمه پس از بعث به سمت ذى المقدمه ، برانگيزد كما اينكه در وجه دوم گذشت . و نه به اين معناست كه بعث به سمت مقدمه از آثار بعث به سمت ذى المقدمه باشد به صورتى كه معلول آن تلقى شود كما اينكه در وجه سوم گذشت . و به زودى باقىماندهء اين بحث در باب مقدمات مفوّته خواهد آمد . 3 - ويژگىهاى وجوب غيرى پس از روشن شدن معناى تبعيت در وجوب غيرى ، ويژگىهايى كه با آن‌ها وجوب غيرى از وجوب نفسى ممتاز مىگردد ، مشخص مىشود . اين ويژگىها عبارتند از :