الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

45

أصول الفقه ( فارسى )

دلالت تصوريه است و همين است مراد كسانى كه مىگويند : « دلالت ، تابع اراده نيست ، بلكه تابع علم شنونده به وضع است » . و حق اين است كه دلالت ، تابع اراده است و تا آنجا كه ما مىدانيم ، اولين كسى كه متوجه اين نكته شده است ، شيخ نصير الدين طوسى ( اعلى الله مقامه ) است . چون در حقيقت ، دلالت منحصر در دلالت تصديقيه است و دلالت تصوريه‌اى كه برخى آن را دلالت ناميده‌اند ، دلالت نيست و اگر هم دلالت نام گرفته ، از باب تشبيه و مجاز است . چون دلالت تصوريه ، حقيقتا از باب تداعى معانى است كه به كمترين مناسبتى حاصل مىشود . بنابراين تقسيم دلالت به تصديقيه و تصوريه ، از قبيل تقسيم يك شىء به خودش و غير خودش است [ يعنى دلالت تصوريه ، حقيقتا ، از مقسم بيرون است . ] و سرّ اين مطلب اين است كه دلالت حقيقتا - همان گونه كه در كتاب المنطق ، جزء اوّل ، بحث دلالت توضيح داده‌ايم - اين است كه دالّ ، كاشف از وجود مدلول باشد تا در نتيجه از علم به دالّ ، علم به مدلول حاصل شود ، خواه ، دالّ لفظ باشد و خواه غير لفظ . مثلا : كوبيدن در ، دالّ بر وجود شخصى پشت در است كه اهل خانه را مىطلبد ، چرا كه كوبهء درب ، براى همين معنى وضع شده است و تحليل اين مطلب اين است كه شنيدن صداى كوبهء در ، كاشف از اين است كه كسى پشت در ، با قصد و نيّت ، در طلب اهل خانه است . در نتيجه از علم به صداى كوبه ، علم به كوبندهء در و علم به قصد و نيّت او حاصل مىشود و لذاست كه شنونده براى اجابت آن شخص ، حركت مىكند . چنين نيست كه ذهن شنونده از تصوّر صداى كوبه ، منتقل به تصوّر شخصى پشت در شود . چون اين نوع انتقال ذهنى ، گاهى به صرف تصور معناى درب يا كوبيدن درب هم حاصل مىشود ، بدون اينكه فرد صداى كوبه‌اى را بشنود و چنين انتقالى ، دلالت ناميده مىشود و لذا كوبيده شدن در اگر به گونهء خاصى باشد مثلا به سبب حركت هوا باشد ، دالّ بر امرى كه كوبه براى آن وضع شده ، نيست ، گرچه اين معنى در ذهن شنونده خطور كند . و ما همين مطلب را در دلالت الفاظ بر معانيشان ، بدون هيچ فرقى ، قائل هستيم . يعنى اگر لفظ از متكلم ، به گونه‌اى صادر شود كه احراز گردد او در اين بيان ، جدّى است و قصد شوخى ندارد و از روى شعور و قصد سخن مىگويد و مقصودش ، بيان مطلب و افهام است - و معناى احراز در اينجا اين است كه شنونده علم به اين امر پيدا كند - در اين صورت كلام گوينده دالّ بر وجود معناى مزبور است ، يعنى در نفس متكلّم ، چنين معنايى وجود قصدى ، دارد و در نتيجه ، علم