الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

393

أصول الفقه ( فارسى )

2 - گاهى ادراك مربوط به يك امر كلّى است كه در نتيجه انسان حكم به حسن يك فعل مىكند چرا كه كمال نفس است مثل علم و شجاعت و يا به خاطر اينكه يك مصلحت عمومى ( نوعى ) در آن است مثل مصلحتى كه در عدل براى حفظ نظام و بقاء نوع انسان وجود دارد . اين ادراك ، با قوهء عقل - از آن حيث كه عقل است - بوده و لذا مدح و ستايش همهء عقلا را به دنبال دارد . و همين‌طور است ادراك قبح يك شىء به اعتبار اينكه نقصى براى نفس است مثل جهل ، يا به خاطر اينكه مفسده‌اى نوعى ( عمومى ) در آن است مثل ظلم ، كه در اين موارد عقل - از آن حيث كه عقل است - قبح را درك مىكند و مذمت جميع عقلا را به دنبال دارد . لذا اين مدح و ذم وقتى كه جميع عقلا به اعتبار مصلحت يا مفسدهء نوعى يا به اعتبار كمال و نقص نوعى برآن متّفق باشند ، از احكام عقليه‌اى تلقى مىشود كه موضع نزاع است و همين است معناى حسن و قبح عقلىاى كه محل نفى و اثبات است . و اين احكام عقليهء همگانى ، « آراء محموده » و « تأديبات صلاحيه » ناميده مىشوند و اين آراء و احكام ، از قسم قضاياى مشهوره هستند كه در مقابل قضاياى ضروريه ، قسمى جداگانه محسوب مىشوند . پس اين قضايا - چنان‌كه برخى مثل اشاعره پنداشته‌اند و به زودى در دليل آن‌ها مىآيد - از قبيل ضروريات شمرده نمىشوند و من اين مطلب را در جزء سوم از كتاب « المنطق ص 330 عربى » در بحث مبادى قياسات توضيح داده‌ام ، بدانجا مراجعه كن . و از آنچه گفتيم به خوبى براى شما روشن مىشود كه عدليه - اگر قائل به حسن و قبح عقلى هستند - مرادشان اين است كه حسن و قبح از آراء محموده و قضاياى مشهوره كه تأديبات صلاحيه شمرده مىشوند ، محسوب مىگردند و اين‌ها قضايا و احكامى هستند كه آراء عقلاء - از آن حيث كه عقلاء هستند - بر آن‌ها متّفق است . و قضاياى مشهوره ، واقعيتى وراء تطابق آراء عقلاء ندارند ، يعنى واقعيت آن‌ها همين آراء است . بنابراين معناى حسن عدل يا حسن علم در نزد عقلاء همين است كه فاعل اين امور ، در نزد عقلاء ممدوح است و معناى قبح ظلم و جهل اين است كه فاعل آن‌ها در نزد عقلا مذموم است . « 1 »

--> ( 1 ) - اين مسئله منافاتى با اين ندارد كه علم از جهت ديگرى يعنى كمال بودن براى نفس ، حسن است و جهل به خاطر نقص بودن ، قبيح است .