الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

361

أصول الفقه ( فارسى )

و اين بحث - چنان‌كه گفتيم - در مباحث حجّت خواهد آمد و فعلا مجال آن نيست و در آنجا خواهد آمد كه حصول قطع به حكم شرعى از غير كتاب و سنّت ممكن است و روشن مىشود كه اين قطع ، چگونه حجّت است . 2 - آيا اصلا عقل مىتواند از راهى بفهمد كه فلان شىء شرعا حسن دارد يا قبيح است يا انجام آن و يا ترك آن در نزد شارع ، ضرورى است يا نه ؟ يعنى آيا بعد از اينكه عقل حسن فعل يا لزوم انجام آن و يا قبح چيزى يا لزوم ترك آن را فى نفسه از هر طريقى درك كرد ، آيا علاوه برآن مىتواند درك كند كه در نزد شارع نيز همان گونه است كه خود درك كرده ؟ ما اين مقصد دوم كتاب را كه به نام « بحث ملازمات عقلى » ناميده‌ايم براى بيان همين مطلب در طى چند مسئله به گونه‌اى كه ان‌شاءالله مىآيد ، منعقد ساخته‌ايم و در اين مقصد ، صغريات و مصاديق حجّيّت عقل را كه بحث از كيفيت حجّيّت آن در مقصد سوم « مباحث حجّت » مىآيد ، مشخص مىسازيم . اينك - قبل از مشخص ساختن اين صغريات در طى چند مسئله - لازم است دو امر مربوط به احكام عقليه را به عنوان مقدمهء بحث ذكر كنيم و براى بيان مقصود ، از اين مقدمه استفاده كنيم : 1 - اقسام دليل عقلى « * » دليل عقلى - يا بگو آنچه كه برآن عقلى كه به وسيلهء آن حكم شرعى ثابت مىشود ، حكم مىكند - بر دو قسم است : دليلى كه عقل مستقلا به آن حكم مىكند و دليلى كه عقل مستقلا به آن حكم نمىكند . و به تعبير ديگر مىگوئيم : احكام عقليه بر دو قسم است : مستقلات و غير مستقلات . و اين تعبيرات ، فراوان بر زبان اصوليون جارى است و مقصودشان ، معنايى است كه به زودى آن را توضيح مىدهيم . گرچه گاهى مىگويند : « اين چيزى است كه عقل مستقلا بدان حكم

--> ( * ) - گاهى در مورد اطلاق اسم « دليل » بر حكم عقل آن‌گونه كه بر كتاب و سنت و اجماع اطلاق مىشود ، اشكال مىكنند و به زودى در مباحث حجّت معناى دليل و حجّت در اصطلاح اصوليين و اينكه چگونه اين عناوين به اصطلاح اصولى بر حكم عقل يعنى قطع ، اطلاق مىشود ، خواهد آمد .