الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

163

أصول الفقه ( فارسى )

( دوم ) - در اينكه ظاهر جمله شرطيه در مثل اين قول : وقتى كه زمان داخل شد نماز بخوان ، آيا اين است كه شرط ، شرط وجوب است و لذا در اين مثال ، نماز واجب نيست مگر بعد از دخول وقت ، يا شرط ، شرط واجب است و لذا تنها خود واجب است كه معلّق به دخول وقت است و الّا خود وجوب ، فعلى و مطلق است ؟ و به عبارت ديگر آيا قيد ، شرط مدلول هيئت امر ( وجوب ) در جزاء ( صلّ ) است يا شرط مدلول مادهء امر ( واجب ) در جزاء است ؟ و اين بحث در آنجا كه شرط ، غير زمان باشد نيز جارى است مثل اينكه مولى بگويد : وقتى تحصيل طهارت كردى ، نماز بخوان . پس اگر قائل به ظهور جمله در رجوع قيد به هيئت شديم يعنى گفتيم قيد ، شرط وجوب است ، واجب مشروط مىشود و لذا قبل از حصول شرط ، تحصيل هيچ‌يك از مقدمات واجب نيست . و اما اگر قائل شديم كه ظهور جمله در رجوع قيد به ماده است ، يعنى گفتيم قيد ، شرط واجب است ، واجب مزبور ، واجب مطلق مىشود . و لذا واجب قبل از حصول شرط ( موسم حج ) فعليت پيدا مىكند و در نتيجه بر مكلّف واجب است در صورتى كه علم دارد در آينده شرط ( موسم حج ) حاصل مىشود ، از الآن مقدمات آن را فراهم سازد . « * » و اين نزاع ، همان نزاع معروف بين متأخرين است در اينكه قيد در جملهء شرطيه به هيئت بازمىگردد يا به مادّه ؟ و به زودى تحقيق در اين مسئله - ان‌شاءالله تعالى - در جاى خود خواهد آمد . 3 - واجب اصلى و تبعى واجب اصلى : آن است كه در كلام مولى ، مقصود اصلى ، بيان وجوب همان چيز باشد مثل وجوب نماز و وضو كه از دو كلام الهى استفاده مىشود : ( و نماز را به پا داريد ) و ( صورتهايتان را بشوئيد ) .

--> ( * ) حق اين است كه در اينجا ، وجوب فعليت دارد ، امّا واجب ، معلّق است ، يعنى واجب - مثل حج - واجب مطلق معلّق است . پس منافات ندارد كه بگوئيم حج ، واجب مطلق و در عين حال معلّق است ، يعنى ملازمه‌اى بين مطلق و منجّز برقرار نيست كما اينكه ملازمه‌اى بين مشروط و معلّق وجود ندارد . ( غ )