شمس الدين حافظ
83
غزليات حافظ ( فارسى )
24 [ به جان خواجه و حق قديم و عهد درست ] 1 به جان خواجه و حق قديم و عهد درست * كه مونس دم صبحم دعاى دولت تست 2 سرشك من كه ز طوفان نوح دست ببرد * ز لوح سينه نيارَست نقش مهر تو شُست 3 بكن معاملهاى وين دل شكسته بخر * كه با شكستگى ارزد به صدهزار درست 4 ملامتم به خرابى مكن كه مرشد عشق * حوالتم به خرابات كرد روزِ نخست 5 زبان مور به آصف دراز گشت و رواست * كه خواجه خاتم جم ياوه كرد و بازبجست 6 دلا طمع مبر از لطف بىنهايت دوست * چو لاف عشق زدى سر بباز چابك و چست 7 شدم ز دست تو شيداى كوه و دشت و هنوز * نمىكنى به ترحم نِطاق سلسله سست 8 مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوى * گناه باغ چه باشد چو اين گياه نرست