شمس الدين حافظ

77

غزليات حافظ ( فارسى )

21 [ مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست ] 1 مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست * كه به پيمانه‌كشى شهره شدم روز الست 2 من همان‌دم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چارتكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست 3 مى بده تا دهمت آگهى از سرِّ قضا * كه به روى كه شدم عاشق و از بوى كه مست 4 كمرِ كوه كم است از كمر مور آنجا * نااميد از در رحمت مشو اى باده‌پرست 5 به جز آن نرگس مستانه كه چشمش مرساد * زير اين طارم فيروزه كسى خوش ننشست 6 جان فداى دهنت باد كه در باغ نظر * چمن‌آراى جهان خوش‌تر ازين غنچه نبست 7 حافظ از دولت عشق تو سليمانى شد * يعنى از وصل تواش نيست به جز باد به دست