شمس الدين حافظ

47

غزليات حافظ ( فارسى )

6 [ به ملازمان سلطان كه رساند اين دعا را ] 1 به ملازمان سلطان كه رساند اين دعا را * كه به شكر پادشاهى ز نظر مران گدا را 2 ز رقيب ديو سيرت به خداى خود پناهم * مگر آن شهاب ثاقب مددى كند سُها را 3 مژهء سياهت ار كرد به خون ما اشارت * ز فريب او بينديش و غلط مكن نگارا 4 دل عالمى بسوزى چو عِذار برفروزى * تو از اين چه سود دارى كه نمىكنى مدارا 5 چه قيامت است جانا كه به عاشقان نمودى * رخ همچو ماهِ تابان ، قد سروِ دلربا را 6 همه‌شب درين اميدم كه نسيم صبحگاهى * به پيام آشنايان بنوازد آشنا را 7 به خدا كه جرعه‌اى ده تو به « حافظ » سحرخيز * كه دعاى صبحگاهى اثرى كند شما را