شمس الدين حافظ

37

غزليات حافظ ( فارسى )

1 [ الا يا أيّها الساقى ادِر كأساً و ناوِلها ] 1 الا يا أيّها الساقى ادِر كأساً و ناوِلها * كه عشق آسان نمود اوّل ولى افتاد مشكلها 2 به مى سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد * كه سالك بىخبر نبود ز راه و رسم منزلها 3 مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم * جرس فرياد مىدارد كه بربنديد محملها 4 شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل * كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها 5 به بوى نافه‌اى كآخر صبا زان طرّه بگشايد * ز تاب زلف مشكينش چه خون افتاد در دلها 6 همه كارم ز خودكامى به بدنامى كشيد ، آرى * نهان كى ماند آن رازى كز و سازند محفلها 7 حضورى گر همىخواهى از و غايب مشو حافظ * مَتى ما تَلْقِ من تَهوى دَعِ الدنيا و اهْمِلها