شمس الدين حافظ

153

غزليات حافظ ( فارسى )

59 [ آن سيه‌چرده كه شيرينى عالم با اوست ] 1 آن سيه‌چرده كه شيرينى عالم با اوست * چشم ميگون ، لب خندان ، دل خرّم با اوست 2 گرچه شيرين‌دهنان پادشهانند ولى * او سليمان زمان است كه خاتم با اوست 3 روى خوب است و كمال هنر و دامن پاك * لا جرم همت پاكان دو عالم با اوست 4 خال شيرين كه بر آن عارض گندمگون است * سرِّ آن دانه كه شد رهزن آدم با اوست 5 دلبرم عزم سفر كرد خدا را ياران * چه كنم با دل مجروح كه مرهم با اوست 6 با كه اين نكته توان گفت كه آن سنگين‌دل * كشت ما را و دم عيسى مريم با اوست 7 حافظ از معتقدان است گرامى دارش * زانكه بخشايش بس روح مكرّم با اوست